تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
كرد و گفت : ترا در هيمن لباس كه دارى ملازمت من مىبايد كرد . گفتم : من ملازمت تو نتوانم كرد از آنكه مرا شيخى است ، مىخواهم تا به خدمتش رسم و اربعينى بنشينم . ابا كرد ، گفت : به هيچ وجه نگذارم كه تو به بغداد روى . بىاجازت به سمنان مراجعت كردم و بعضى از احوال خود به خدمت شيخ نوشتم . جواب همه فرمود و گفت : من بعد ترا به صورت من حاجت نيست ، دل حاضر دار و از سر ارادت به سلوك مشغول شو . اربعين موسوى [ را ] نيت خلوت كردم و رابطهء ارادت به وتد ولايت مستحكم شد و مدت سى روز متصل صورت شيخ را بر جانب دل خود مىديدم كه مرا از اسما و صفات حق تعالى و معارفى كه بدان تعلق دارد اعلام مىكرد و شبه و شكوك شيطانى را كه در نفس القا كرده بود جواب دلپذير مىفرمود و تعبير وقايعى كه افتاده بود و مىافتاد ، مىكرد . و بعد از سىام 4 روز آن صورت در مشاهده نماند و هماره معانى از دل مىشنيد و به بركت توجه دل و حسن ارادت بر روحانيت شيخ و استفادت از دل عزيزش ، فوائد بسيار حاصل آمد كه اگر در حضور شيخ بودى آن ، دست ندادى . و يكى از الطاف خفيه الهى در حق اين بيچاره ، منع سلطان بود از رفتن به بغداد ، تا همگى توجه من به معنى شيخ باشد و قطع نظر از صورت به كلى رفع شود . 5 - غرض از عرض اين قصه آن است كه در اين اربعين شرائط ثمانيهء خلوت را جهت تسخير لطيفهء قالبى - كه انسان از حيوان بدان ممتاز است و ناطقش بدان مىگويم - و لطيفهء مدركه - كه بعد از خراب بدن مجعول كه همهء حيوانات در آن مشترك‌اند باقى خواهد ماند - به سبب قبول آن فيوضيت كه لطيفهء قالبى حامل آن است رعايت كردم : 6 - شرط اول اختيار خلوت كردن . و خلوتخانه چنان بايد كه يك ذراع و نيم در دو ذراع و نيم باشد و بلندى آن به مقدار آنكه سر بر سقف نيايد و به هيچ نوع روزنه‌اى نباشد كه ضوئى داخل شود از آنكه يكى از فوائد خلوت حبس حواس ظاهر است . و بر در پرده‌اى آويخته باشد تا از خلال در نيز ضوئى در نيايد . و از خلوت جز جهت طهارت و تجديد وضو عند الاحتياج