به دو نخواهد رسيد به حكم
قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ
[ 2 / 60 ] مشرب او ينبوع ولايت شيخ اوست . و اگر جهان پر از مشايخ و اصل كامل مكمل باشند مراد او را حق تعالى در ازل به دست اين مرد داده است تا او را به دو رساند ، و اگر ، نه همچنين داند توحيد المطلب كه استاد است حاصل نيايد چه توجه به قبلهء معين و نبى معين و شيخ معين مثمر وصول است به معرفت وحدانيت حق عز اسمه .
18 - و شرط آن است كه در ظاهر و باطن ادب را در حضرت ولايت صورت و معنى رعايت كند و از خود هازيدن مستغفر شود 197 - تا به بزرگها مبتلا نگردد . و دايم خود را مخطى داند و در مد لا استحضار شيخ كند بدين معنى كه اى شيخ تو گواه من باش در اين دعوى كه غير از حق تعالى چيزى نمىخواهم ، صادقم ؛ تا در وقت غلبهء جنود شياطين و هوا شيخ دستش گيرد و قوتش بخشد و در جهاد با نفس اماره مددها يابد . ان شاء الله تعالى .
19 - شرط هشتم ترك اعتراض است بر حق تعالى . بايد كه اگر قبض فرستد يا بسط ، و اگر مرض دهد يا صحت ، و اگر خوف غالب شود يا رجا ، و اگر سد باب واقعات و مشاهدات و تجليات كند يا فتح ، به همه راضى شود .
چنان كه اين بيچاره گويد :
و كلت أمورى كلها متوكلا * على من هوانى قبل انى هويته
فان شاء احيانى و اما اماتنى * بما شاء محبوبى فانى رضيته
20 - و البته باب سؤال جنت و استعاذت از جحيم بر خود بسته دارد .
بنده باشد ، طمع از معامله بيرون كند . او را خاص جهت آنكه سزاوار آن است كه او را بندگى كنند پرستد . اجير بد نباشد بندهء نيك باشد . خواجه را جهت خواجگى و حسن او دوست دارد تا دوستى او بىعلت باشد . و اگر ، نه چنين باشد بندگى و دوستى معلول باشد و چون علت رفع نشود معلول رفع نشود .
نعوذ بالله من ذلك .
21 - و چون بر اين ترتيب حق اين خلوت به ادا رساند عناصر و طبايع و نفوس نباتى و بهيمى و سبعى و شيطانى مسخر او شوند .