ما از كودكى از مادر و پدر و استاد و همهء مسلمانان اين ذكر شنيدهايم .
گفت : تلقين اين ذكر متصل است به مصطفى - صلى الله عليه و سلم - و طريق اتصال را باز گفت .
گفتم : سر چرا مىجنبانى ؟
گفت : به لا إله نفى ما سواى حق مىكنم و به الا الله اثبات محبت حق در دل . و حركت بدان سبب مىكنم تا حرارت ذكر به دل صنوبرى - كه در طرف چپ از بدن انسان موضوع است - و اصل شود تا شغافى كه ميان اين دل و آن دل حقيقى است محترق گردد و نور ايمان از دل حقيقى پرتو بر وجود بشرى اندازد .
3 - چون اين سخن بشنودم از سر سجاده برخاستم و پيش او رفتم و دانستم كه اين سخن مغزى دارد ، گفتم : كيفيت اين ذكر مرا تعليم ده . تعليم داد و من بر سر سجاده رفتم و گفتم تا چراغ برداشتند و به ذكر مشغول شدم بر همان ترتيب كه گفته بود تا نيمشب ناگاه از پيش سينهء جانب چپ شرارهاى چند ظاهر شد . گمان بردم كه سبب جنبانيدن سر است ، خواستم تا ترك ذكر گفتن كنم ، ميسرم نشد و ذكر مرا درربود تا به وقت سحر ، به قوت تمام ذكر گفتم و نفى و اثبات مىكردم . و شرارات به جايى رسيد كه به آسمان متصل شد و نفسم از آن بترسيد كه مبادا جنون باشد . و چون مردم بر جنون من متفق شده بودند و هم بر من زيادت شد ، برخاستم و تجديد وضو كردم و نماز صبح بگزاردم همچنان دل گوشتين من متحرك بود چنان كه از حركت او الله مىشنيدم . و اين سخن با اخى نمىيارستم گفت ، مىترسيدم كه مبادا او نيز بترسد و با كسى بگويد و اين حال مؤكد ظن ايشان شود تا روز دوم كه اين شرارات به جايى رسيد كه مىخواست تا جامه شق كند و نعره زند و به قوت عقل خود را به تكلف مىداشت تا وقت نماز صبح چون پاى بر سر سجاده نهاد كه سنت صبح بگزارد ، در مواجهه بر يمين و يسار ستارگان غير معدوده در فشيدن آغاز كردند و در نماز فرض همچو چشمهاى بر سر سجاده در جوش آمدند و خود را بر اين بيچاره مىزدند و هيبتى عظيم در وجود اين بيچاره
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٥٤