تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
استاد طريقت جنيد - قدس الله سره - جهت طلاب حق تعالى ملخص فرموده است - خواهم گفت ، اميد مىدارم كه در ضمن آن شرح كيفيت اعتصام به حبل متين كه مثمر فتح مبين است كرده آيد ان شاء الله العزيز و ما ذلك على الله بعزيز . 2 - اى عزيز من ! بدان كه اين بيچاره بعد از پانزده سال كه از عمر بگذشت به خدمت سلطان وقت مشغول شد و همگى همت بر ملازمت او گماشت و بدان سبب از ابناء جنس خود ممتاز شد و به نظر عنايتش مخصوص گشت و در آن مدت پرواى هيچ طاعتى مفروض نيز نداشت تا سالى كه در زير قزوين بلدة الموحدين او را با عليناق كه امير لشكر سلطان احمد بود اتفاق حربى افتاد 193 - و در اثناى آنكه بر هم دوانيدن ، داعيه‌اى در باطن اين بيچاره ظاهر شد و حكم جزم كرد كه تو و ياران تو تكبير گوييد . چون به تكبير گفتن مشغول شدم حق - سبحانه و تعالى - حجاب دنيا از پيش چشم اعمى برداشت و جمال آخرت را جلوه داد . و اين حال بعد از نماز پيشين بود تا غروب آفتاب ، حرب باقى ماند و آن حال برقرار ثابت ؛ و آن شب نيز كه در معركه نزول كرده بوديم و خصم را منهزم كرده ، آن حال مصاحب بود تا فردا چاشتگاه چون تناولى اتفاق افتاد آن حال آهسته آهسته در پس پردهء غيب شد و داعيه‌اى در باطن اين بيچاره ظاهر شد كه دايم زاجر نفس بود بگذاشت و دل را از ملازمت ، ملالتى و از جاه دنيا سآمتى و از لذات نفسانى بشاعتى 3 حاصل آمد 194 - و داعيهء قضاى ما فات طاعات مفروضه در باطن ظاهر شد و بدان مشغول گشت و احتراز از معاصى بر خود واجب دانست . و هر دم زاجر قوىتر مىشد و مىخواست كه اين بيچاره را به كلى از ميان خلق بيرون برد . و در خواب سلطان العارفين ابو يزيد بسطامى - قدس الله سره - را مىديد كه اين بيچاره را تربيت مىفرمود . و گاهگاهى مصطفى را - صلى الله عليه و سلم - مىديد كه وعظى مىفرمود و به كره و جبر مرا حاضر مىگردانيد تا اين حال به جايى انجاميد كه لقمه را در شبانروزى با هفده و هيجده آورد و سيصد ركعت نماز بر خود واجب گردانيد و دوازده هزار اذكار مختلفه مىگفت و ثلث كلام مجيد مىخواند . و مدت يك