تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
آن همه اندوه بود اين همه شادى * آن همه پندار بود وين‌همه ديدار
با وجود آنكه در عنفوان جوانى و مبدأ حالت ، روزى 155 در وعظ ابو على فارمدى - قدس الله سره - حاضر بود 158 - و در تجلى سخن مىراند . شيخ ابو سعيد برخاست و گفت : اى شيخ اين حال بر دوام باشد ؟ شيخ ابو على گفت : بنشين اى جوان كه نباشد . و باز با سر سخن خود رفت . چون سخنى چند ديگر در تجلى بيان كرد ، باز شيخ ابو سعيد برخاست و گفت : اى شيخ اين حال بر دوام باشد ؟ شيخ ابو على فرمود : بنشين كه نباشد 156 . تا نوبت سيم شيخ ابو سعيد برخاست و گفت : اى شيخ اين بر دوام باشد ؟ شيخ ابو على فرمود كه نباشد . شيخ ابو سعيد گفت : اگر باشد ! شيخ ابو على فرمود كه از نوادر باشد 157 . شيخ ابو سعيد چرخ مىزد و مىگفت : اين از آن نوادر است . و در دم آخر آن حال را پندار مىداند . 161 - و نيز ديگر از اينجا محقق است كه چون به كلى تعلق از اين بدن 158 منقطع شود ، اين هم پندار شود . و چون قيامت كبرى برآيد آنچه برزخ مشاهده كرده هم پندار نمايد . و چون از حساب فارغ شود و در بهشت رود نسبت بدان مشاهده كه در قيامت كبرى ديده ، پندار باشد ، و به هر تجلى كه در بهشت نيز بر او متجلى شود 159 مشاهده به مرتبه‌اى رسد كه مشاهده اولى نسبت به ثانى پندار نمايد الى ما لا يتناهى ابدالآباد . و اگر نه چنين باشد ، بهشت بالحقيقة به بهشت نماند 160 ؛ از آنكه انسان از مكررات بالطبع المجبول عليه ملول مىشود . و اللذة الحقيقية هى التى لا تمل . و بهشت وقتى بهشت باشد كه ملالت ثمره ندهد ، و لكل جديد لذة محقق بود 161 . 162 - ديگر بدان كه اهل اتحاد و حلول و تناسخ بر غلطاند . فاما غلط اهل اتحاد ؛ بدان كه متحد و متحد به بعد الاتخاذ خالى نباشد از آنكه بر همان قرار اول مانده باشد يا نه ؟ اگر مانده است خود اتحاد نباشد ؛ و اگر نمانده است لازم آيد كه شىء ثالثى شده باشد . و ممكن نيست كه ممكن به واجب متحد شود . و ثالثى كه نه ممكن باشد و نه واجب ، ممتنع [ است ] و ممتنع را تحقق در واقع محال ، پس اتحاد محال باشد 162 .