افق اعلى نباشد دايم در ترقى و تسعد باشد . و اگر افق اعلى ثابت شد مسخ بايد كه منتهى شود و چون مسخ منتهى شد مذهب آن طايفه كه مىگويند :
غير از عالم شهادت عالمى ديگر - كه مواطن نفوس باقيه انسانى باشد - نيست ، باطل شد .
171 - فاما تناسخيانى 174 كه بر طريقهء شاكمونى 159 - سلوك مىكنند ، و مدعاى ايشان آن است كه نسخ را نهايت هست ؛ تا در عالم تلون است شقى سعيد و سعيد شقى و غنى فقير و فقير غنى شود ، فاما چون به كمال مطلوب رسيد به حق متحد شد و نسخ نماند . اين بيچاره را با ايشان 175 مباحثهء بسيار اتفاق افتاد ، تا حدى كه گفتم : مذهب شكمان 160 - آن است كه مىگويند : نفوس چون قطراتاند و حق تعالى همچون دريا . چون قطره به دريا رسيد متحد شد .
و ايشان آن شخص را برخان گويند به معنى و اصل 161 - . اين بيچاره گفت : آن قطرات اگر از همان دريا بيرون آمد تا كمال حاصل كند ، لازم آيد كه آن دريا از حليت كمال عاطل بوده باشد و حق تعالى از نقص منزه [ است ] . و اگر از درياى ديگر - كه ناقص بوده - بيرون آمده شرك 176 ثابت [ گردد ] و به نزديك ايشان شرك باطل است و در توحيد ثابت قدماند .
172 - باز گفتم كه آن قطرهء به كمال رسيده چرا بدان دريا كه از آنجا جهت تحصيل كمال بيرون آمده بود و اصل مىشود . اگر كمال داشت در دريا ، بيرون آمدنش جهت تحصيل كمال ، صورت تحصيل حاصل دارد و آن محال [ است ] ، و اگر [ كمال ] نداشت بعد تحصيل الكمال به درياى ناقص و اصل شدن خلاف حكمت باشد ؟ گفتند : حق با تست .
173 - ديگر گفتم : چون شق اعلى - كه اتحاد است - باطل شد ، شق ادنى [ كه ] تناسخ است ، باطل دان ؛ از آنكه سلاك طريقت ما در سلوك خود در اين يك بدن بر تمامت صور صفات غلبه مىكنند 177 . بر مثال آنكه چون صفت شهوت غالب مىباشد خود را در صورت حمار مىبيند ، و چون منتفى شد ، مىبيند كه آن حمار مرد . و على هذا القياس در وقت غلبهء حرص [ خود را ] در صورت مور ، و در وقت غلبهء حقد در صورت شير ، و در وقت غلبهء غضب در صورت
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٢٢٤