تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
نباتى و اجتماع عناصر معنوى دارد ، و اطلاع بر سر هر آنچه خاصهء نبوت و مرسل اليه و اولوالعزمى است ، دارد 147 . 150 - اى فرزند ! چون اين معانى دانستى ، بدان كه مراد من از امريه مستكنه در اجسام است كه فيض جوهر نفس به علت جنسيت جذب مىكند و متعلق او و غلاف آيينه لطيفه انائيت مىشود . 151 - و لطيفهء انائيت حقايق حقيقيه‌اى است كه قيام امريات بدان است كه لطيفهء حقيه من حيث المناسبة آنها را جذب كرده ، تا آيينهء جلال و جمال وجه كريم باشد و ابدالآباد عكس جمال در او منطبع است و مسبح وجه و ملتذ بدان مشاهده مىباشد . 152 - و بدن مجعول مشيمهء بدن مكتسب است در شكم مادر عالم كون و فساد . و تمامت جوارح و حواس و قوى كه آن بدن مجعول معلول فانى را هست ، اين بدن مكتسب باقى غير منفصل از فيض جوهر نفس را [ نيز ] هست . و بدن حواس باقيه ابدالآباد - اما متنعما و اما متألما - فيض لطف و قهر الهى را قابل . 153 - ديگر جماعتى كه مىگويند : تنعم و تألم روح و بدن را به همديگر خواهد بود نظر بدانكه از بدن مجعول لطائف امريه مجتذب شده . راست مىگويند ، مستوجب انكار نيستند . 154 - و جماعتى كه مىگويند كه [ تنعم و تألم ] روح را ، تنها 148 ، خواهد بود نظر بر آنكه لطائف امريه ، به حقيقت ، فيوض عالم ارواح‌اند . [ اين جماعت نيز ] مستوجب انكار نباشد 149 . 155 - ديگر بدان كه مراد از بسيط حقيقى ما وجد بالفيض الايجادى است . چون قلم خفى و دوات روح و مداد نور و لوح عقل و از بسيط نسبى ما وجد بالفيض الامرى است . چون جوهر نفس كه عرشش مىخوانيم و جوهر صورت و ماده مؤلفا . 156 - و مراد من از مؤلف ما وجد من ائتلاف الجوهرين فقط لا فى زمان است . چون كرسى و فلك الثوابت و سماوات سبعه و عناصر اربعه . و