تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
المطلوب روى در تراجع نهاد و سعادتش به شقاوت مبدل شد . و آن حال بر خلاف مدعاى ايشان به ظهور آمد . پس مدعاى ايشان باطل باشد . 167 - و اگر به دين باشد ، مىگوييم : نفس مصطفى - عليه التحية و السلام - بعد خلع بدنه المجعول به كدام بدن ديگر تعلق ساخت كه دبدبهء دعوت او به مشرق و مغرب و شمال و جنوب ربع مسكون رسيد و نام او قرين نام حق تعالى گشته هر روز پنج نوبت به گوش منكر و مريد فرومىكوبند 168 . و چون در مدت هفصد و اند سال ظاهر نشد به همان طريق كه در ملك ياد كرديم ، دعوى ايشان باطل گشت 169 . 168 - و اگر به ملك و دين باشد ؛ مىگوييم : نفس سليمان - عليه السلام - بعد خلع بدنه المجعول به كدام بدن ديگر تعلق ساخت كه جن و انس و وحش و طير مسخر او گشتند كه باد هر بام و شام شادروان او را به حكم
« غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ »
[ 34 / 12 ] از شام به پارس و از پارس به بلخ مىبرد . 169 - چون يقين مىبينى و مىدانى كه امثال ايشان در چندين سالها ظاهر شدند ، متيقن شو ، و بدان كه نفوس كاملهء ايشان به هيچ بدنى ديگر دنيوى تعلق نساخته است و نشايد كه سازد ؛ از آنكه بعد حصول الكمال به قهقرى رجوع كردن ، و از درجات عاليه ، بعد الدخول فيها ، به اسفل دركات افتادن از حكم خالى است ؛ و خلاف مذهب تناسخيانى كه مىگويند : تناسخ از آن مىبايد تا جزاى اعمال خير و شر بيابد . چنان كه اگر نفس مؤمنى در بدن او خيرى كرده ، چون آن بدن خراب شود بدنى ديگر مستعد آن نفس شده باشد كه در مرتبهء رياست فروآيد و جزاى آن خير بيابد . و اگر در اين [ بدن ] نيز به عمل خير مشغول باشد بعد خراب هذا البدن ، مدبر بدنى ديگر شود كه به رتبت ملكى رسد 170 . 170 - و اگر نفس ملكى شرير افتاده باشد او را بعد خراب ذلك البدن به بدنى فروآرند كه دون آن باشد در مرتبه 171 ، تا حدى كه به بدن 172 كناسى يا مؤمنى مبتلايى محتاجى به لقمه و خرقه ، و نيز 173 [ به قول ] بعضى از ايشان به [ بدن ] سگى يا حيوانى ديگر از سگ دنىتر [ فروآرند ] . و چون كمال را