تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
لادراك هذه الاسرار الجديدة - كه شىء خالى نيست از آنكه مسمى ، او در واقع دارد يا نه ؟ اگر ندارد آن ممتنع است كه شىء لفظيش مىخوانيم مما يتلفظ به قلم اللسان و لسان القلم . و اگر دارد ، خالى نيست از آنكه واجب است وجود او ازلا و ابدا يا نه ؟ اگر واجب است حق تعالى است كه شىء حقيقيش مىخوانيم كه سلسلهء احتياج به دو منتهى مىشود . و اگر نيست ، ممكن است كه او را شىء معنوى مىگوييم . 136 - و ممكن خالى نيست از آنكه در ثبوت وجود خود به ممكنى ديگر مفتقر هست يا نه ؟ اگر هست ، عرض [ باشد ] . و عرض خالى نيست از آنكه اطلاق او بر همهء ممكنات جائز است يا نه ؟ اگر هست ، آن صفتى است كه لاحق شده است به وجود ممكن عند دخوله تحت ذل التكوين . و اگر جائز نيست خالى نيست از آنكه باقى مىماند كبقاء ما يقوم به يا نه ؟ اگر باقى مىماند همچو شكل و مكان و امثالها ؛ و اگر نمىماند همچو زردى روى شرمسار 131 و خايف و همچو سرخى روى غضوب 132 ، و همچو ضوء شمع بر ديوار و امثال آن ، كه بر مركبات طارى مىشود فلا يبقى زمانين . و اگر نيست ، خالى نيست از آنكه بسيط باشد يا نه ؟ اگر بسيط باشد خالى نباشد از آنكه حقيقى باشد يا نه ؟ اگر حقيقى باشد خالى نباشد از آنكه ميان او و واجب واسطه باشد يا نه ؟ اگر نباشد قلم [ است ] كه روندگان راه حق خفيش مىخوانند . و اگر واسطه باشد خالى نباشد از آنكه قابل نقوش فيوض متواترهء فايضه از مفيض موجد باشد يا نه ؟ اگر نباشد خالى نباشد از آنكه ملاقى جوهر باشد يا نه ؟ اگر نباشد روح احمدى است 133 كه دواتش مىخوانيم . و اگر باشد نور محمدى است 134 كه مدادش مىگوييم . 137 - و اگر قابل نقوش فيوض متواتره باشد عقل است كه به عبارت اهل شرع لوحش مىخوانند . و او اول الجواهر است و آخر الاوائل ، همچو الف كه اول الحروف است و آخر النقاط . و فهم كردن اين معنى قبل المشاهده دشوار باشد . 138 - و اگر بسيط حقيقى باشد ، نسبى باشد . و آن خالى نباشد از