تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
آن آخرت است و به سبب طريان ماضى و مستقبل ، هر دم آن حال مبدل مىشود . و بدين وجه حق تعالى دنيا و حياتش را متاع قليل مىخواند ، و در اين آيت روشن مىفرمايد كه
فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ 120
. [ 9 / 38 ] 124 - و مراد عرب از متاع آن طعامى است كه بعد از خوردن بر حواشى كاسه مانده باشد . و به همان قناعت نمىفرمايد كه متاعش خواند ، بلكه مىفرمايد :
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ
. [ 3 / 185 ] يعنى هر دم آن حال متغير مىشود ، و به سبب اين تغير و زوال دنياى فانى و به سبب آن ثبات و دوام آخرت باقى است . 125 - و چون فيض نفس ، كه جمعى روح مىگويند ، بدنى باقى كه قابل فيوض متواتره باشد ابدالآباد ، حاصل كند كه بدن مكتسبش مىخوانيم ، و از شكم مادر عالم كون و فساد - كه دنياش مىگوييم - بيرون افتد و مشيمهء بدن مجعول - كه محلول است - از او باز افتد 121 ، و در عالم دنيا بازماند ، و آن فيض نفس كه مدبر آن بدن بود تا متعلقى باقى ابدى غير منفصل كسب كند در عالم آخرت ، دايما ، يا متنعم باشد يا متألم . و از آنجاست كه اعتبار كفر و اسلام را در حال آخرت است . 126 - اى فرزند ! مبادا كه وهمت زحمت دهد كه از شكم مادر عالم كون و فساد چگونه بيرون رفت و بيرون كجاست ؟ چنين فهم كن كه چون در عالم كون و فساد بدنى مستعد قبول فيض نفس شود و آب تجلى 122 افاضت كند ، همچو آفتاب هر نباتى را - كه مستعد قبول فيض او شود - فيض تربيت از او دريغ ندارد . و چون قابليتش نباشد 123 از آن فيض محروم ماند ، بىآنكه دخول و خروجى مشاهده افتد . و آفتاب خود از اجسام است به نسبت با جوهر نفس كثيف باشد . پس دخول و خروج جوهر نفس از راه محسوس محال باشد . 127 - و فرق ميان فيض تربيت نفس و آفتاب آن باشد كه چون قابل فيض آفتاب را استعداد قبول نماند تا چيزى شود ، و آن فيض آفتاب ، كه مربى او بود ، از آن هيچ متعلقى جهت خود كه آن فيضى ديگر كه اخت اوست و بدان ممتاز مىشود ، حاصل نتواند كرد ؛ از آنكه آفتاب جسم و فيض
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 211 | نجيب مايل هروى / علاء الدوله سمنانى