تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
ملايكه روحانيان‌اند . وجود ايشان در جسم فلك همچو قواى روحانى تواند در جسم تو ، نه خلا حقيقى و نه ملا حقيقى . 108 - و آن كس را بدين 109 قول مايل است و به لا خلا و لا ملا قايل ؛ مستوجب مدح است ، از آنكه او مىگويد : نه چنان خلااى است كه جسمى ديگر من حيث الاستدلال در گنجد و نه چنان ملااى كه ارواح و اجسام لطيفه در نگنجد . او عالم امكان را من لطيفه و كثيفه پر مىبيند چنان كه از قلم ، كه الطف اللطائف الممكنة است ؛ تا خاك ، كه [ اكثف ] الكثائف است از اوايل و جواهر و اجسام افلاك و عناصر مملو مىيابد . 109 - و آن را كه مىگويد : خرق و التيام شايد كه باشد . چنان كه مرغ هوا را خرق مىكند و خلق قوت جديد را مشاهده مىكند ،
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
[ 37 / 96 ] مؤيد قول اوست . 110 - اى فرزند تا مرد بر حقيقت 110 فعل و استطاعت واقف نشود از اين خلاف خلاص نيابد . 111 - بدان كه فعل عبارت از مبدأ تحريك آلات و ادوات است از براى اتقان چيزى مراد مقدر معلوم را ، از ظهورات آن چيز ، تا تمام شود . و استطاعت عبارت از ادوات سالمه و آلات قابله است و بس . 112 - و به عبارتى ديگر هرچه از صفت صادر شود آن فعل است و هرچه از فعل ظاهر شود آن اثر است . و استطاعت آثارى است به افعالى 111 كه معه باشد و به صفاتى كه قبله باشد و قايل به بعده ، اصدق الفرق الثلاث است . 113 - ديگر كسى را كه مىگويد : تقليب اعيان مستحيل است به اعتبار آنكه ممكن ، واجب نشود و واجب ، ممكن نشود و ممتنع ممكن نشود و ممكن ممتنع نشود ؛ تكفيرش مكن 112 ؛ از آنكه سخن او مقوى مثبتان حشر است بدان معنى كه ايجاد مخلوقات در كرت اولى ممكن بود اگر در كرت ثانى 113 ممكن نماند ممكن ممتنع شده باشد ، و اين محال است . پس حشر و نشر بايد كه محال نباشد .