تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
كه اين ضعف لاحق است بر او طارى شده ، و هرچند كه از حضرت وحدت و محاضر بسايط دور تر مىافتد محل اعراض مختلفه مىشود . 102 - و آن كس را كه حق تعالى را ماهيت اثبات نمىكند به اعتبار آنكه او منزه است از احتياج به امتياز ؛ تحسين كن . 103 - و آن كس را كه [ ماهيت ] اثبات مىكند به اعتبار آنكه او را ذاتى است كه صفات به دو قائم است و وجود هم از صفات است ؛ تكفير مكن ، از آنكه او نام ما يقوم به الصفة « ما » هم از صفاتيت كرده 104 ( ؟ ) 104 - و آن كس كه جهان را قديم مىگويد به اعتبار زمان ، نه بدان اعتبار كه حق تعالى را قديم مىگويد ؛ كافر نيست ، تكفيرش مكن از آن سبب كه زمان عبارت از تعدد ادوار افلاك است . و افلاك اجسام‌اند . و جسم مؤلف از دو جوهر است : صورت و ماده . و هر عقل و نفس هم از جهات‌اند و پيش از تأليف آن دو جوهر صورت و ماده موجود بوده 105 ، و بىخلاف وجود جوهر عقل كه معارف است در عالم امكان متحقق ، و پيش از زمان ثابت چگونه گفتن 106 كه او به زمان مسبوق باشد . زنهار به مجرد آنكه كسى گويد : فلان چيز قديم است ، تكفيرش مكن ؛ از آنكه در كلام حق عرجون را قديم گفته ، و افك را قديم خوانده 150 - . معنى قديمى كه بر حق اطلاق مىكنيم آن است كه لا يسبقه شىء . 105 - اگر كسى از مخلوقات چيزى را بدين معنى قديم گويد ، تكفيرش بايد كرد و مشركش بايد خواند ، و الا زفان را از تكفير تطهير بايد كرد . 106 - ديگر كسى را كه مىگويد : خلا نيست به اعتبار آنكه بين الفلكين و بين العنصرين خلا نمىبيند . همچون پوستهاى پياز كه طبقات آن 107 بر روى همديگر نشسته با وجود آنكه هر طبقه از ديگرى ممتاز است و فيض بر هر يك على حده مىدهد ؛ تكفير مكن . 107 - و اگر آنكه مىگويد : خلا هست به اعتبار آنكه ملايكه را در آسمانها اثبات مىكند تخجيل مكن 108 . اين قدر بگو با هر دو طايفه كه