68 - و از غايت سعت رحمت بر صيغت عفو و غفور و رئوف ، در قهر اسمى نيامده . چنان كه در غفار و غافر ، قهار و قاهر آمده . و سر اين حقيقت لايق حوصلهء هر عارفى نيست از آن سبب در اين فصل سخن از اصل او قطع كردم و بر همين رمز اختصار نمودم تا آن كس كه اهل آن باشد نصيب خود از اين رمز بردارد ، و بر سر سبقت رحمتى غضبى 141 - مطلع شود ، و حقيقت و رحمتى
وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
[ 7 / 156 ] نصب ديدهاش گردد 56 ، و طمع از غير فضل عظيم ببرد تا از ايشان هويت شهباز رضاى حقيقى در پرواز آمده به دام اسم ظاهر درآيد و دانهء فضل عظيم بردارد ، و صياد نبوت و ولايت او را بگيرد و در مقام امر و نهى تربيتش كند 57 تا شايستهء دست شاه گردد و لايق آنكه صيد مراد به چنگ آورده به دست شهباز زود شود 58 . اللهم استعملنا فى مرضاتك .
69 - ديگر آن كس را كه مىگويد : حق تعالى به جزئيات عالم نيست به اعتبار آنكه او علم خود را مىبيند كه متغير مىشود در تنزيه حق از تغير و موجبات آن 59 سخن مىگويد ؛ تكفير مكن ، از آنكه او طالب كمال حق است .
70 - و آن كس را كه اثبات مىكند ، تحسين كن ، از آنكه او متابعت قول حق مىكند حيث يقول
وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها
. [ 6 / 59 ] و در خود مىبيند كه علمش به گرفتن آفتاب پيش از وقوع به سالى و پيشتر حاصل مىشود ، و بعد الوقوع هيچ تغييرى به دو لاحق نمىشود مع كونه ممكنا فكيف بالواجب وجوده ، كه او در ازل الآزال به علم قديم خود هرچه واقع خواهد شدن ، در احايين مختلفه 60 ، به قدرت بالغه بر وفق ارادت كامله دفعتا واحدة همهء اشياء ممكنه را و وقت ظهور آن و حكمت تخصيص ظهور ، به وقت معين دانسته .
لا يشبه صفاته بصفات المخلوقات ، سبحانه و تعالى عما يصفه الجاهلون و الشاكون و المتوهمون و الظالمون .
71 - ديگر آن كس كه مىگويد : معدوم شىء نيست . و مراد او از آن معدوم 61 حقيقى است . چون شريك بارى تعالى را 62 ؛ و محالات ، چون جمع بين النقيضين و امثاله . و از آن شىء نه لفظى مىخواهد مما يتلفظ به قلم