تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
اشتغال به تربيت بدن و صحبت غير ابناى جنس آن حقيقت بر ايشان پوشيده و بر خاطرشان 48 فراموش گشته ، به حكم
ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
[ 51 / 55 ] فراموش كرده ، ايشان را فرا يادشان مىبايد داد . اگر به نور ايمان باطنشان منور باشد چون ياد دهى 49 ، زود با سر فراموش كردهء خود افتند ، و گويند : ما را خود اين معلوم بوده . و اگر نور فطرى در عالم صبغت به ظلمات طبيعت محجوب شده باشد از ياد دادن ، جز انكار و اصرار بر قدم تقليد فايده‌اى ديگر حاصل نشود ،
يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ
[ 2 / 257 ] صفت ايشان باشد ،
أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ
[ 2 / 257 ] حال ايشان . و هركه را نور ايمان در صدر نازل نه ، مرض او علاج را قابل نه . 62 - ديگر اختلافى كه در امر و ارادت و رضا واقع شده ، هم به سبب قصور فهم است از حقيقت هر يك و فتور طلب حق بين الاقوال ؛ و الا از آفتاب روشن‌تر است كه حق تعالى امر كرد ملايكه را به سجده ، و نهى كرد آدم و حوا را از قرب شجره و اكل ثمره . ملايكه سجده كردند و ابليس نكرد . 63 - ارادت حق در اين يك امر 50 دو چيز بود : يكى طاعت ملايكه ، و دوم عصيان ابليس . و بر وفق ارادت به يك امر اين هر دو حالت ظاهر شد : در سجدهء ملايكه امر بود و ارادت بود كه مقتضاى آن امر به ظهور پيوندد و رضا بود . و در ابا و استكبار ابليس ارادت به ظهور خلاف مقتضاى امر بود 51 و امر به ابا و استكبار نبود و از ابليس بدان عصيان راضى نه ؛ به خلاف آدم و حوا كه در نسيان ايشان ارادت بود مقرون برضا ، تا بدان سبب به دنيا آيند ، و كمال معرفت كه مقصود از ايجاد موجودات آن بوده ، حاصل آيد و مظاهر لطف و قهر پيدا گردد ، و به امر و نهى مخاطب و به ترك آن معاتب و به امتثال فرمان مثاب شوند 52 . 64 - در فرائض ، امر و ارادت و رضا جمع دان ؛ و در نوافل ، ارادت و رضا . پس بدين 53 سبب فرائض از نوافل افضل [ آمد ] . 65 - و در كفر كافر نه امر است نه رضا ، و ليكن ارادت هست ؛ از آنكه هيچ كس بىارادت حق دم و قدم نتواند زد . و اختيارات و ارادات همه