32 - چون اين حقيقت دريافتى ، بدان كه حق تعالى باسط البسائط است در ذات و صفات ، بىهمتا و مانند . زنهار به خيالبازى تصور در ميدان معارف او نتازى تا مشبهى نشوى . و به ديدهء عقل غير مكحل به كحل كتاب و سنت در اسرار او ننگرى تا در صف معطله ننشانندت .
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
مىخوان تا از تشبيه خلاص يا بى .
وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
[ 42 / 11 ] مىدان تا از تعطيل فارغ شوى . ان شاء الله تعالى كه اين اسرار كه به نور حق تعالى بر زفان قلم اين بيچاره در اثناى كتابت راند ، وجود ترا وجودى شود .
33 - بعد از اين بدان كه واجب است اثبات ذاتى كردن كه سلسلهء موجودات 25 به دو منتهى شود ، كه اگر نه چنين باشد لازم آيد كه چون موجودات هستند يا از طريق دور باشند يا از طريق تسلسل ، و هر دو محال .
34 - اما دور به سبب آن محال است كه تقدم الشىء على نفسه لازم آيد . و هو محال جدا . چنان كه گويند : زيد از بكر در وجود آمده و بكر از حارث ، و حارث از زيد . از آنجا لازم آيد كه وجود زيد بر خود مقدم بوده باشد . و اين محال است .
35 - و اما تسلسل بدان محال است كه وجود ما محقق است كه هست ، و خودش خود را ايجاد نكرده . پس بالضرورة بايد كه او را موجدى باشد ؛ و تا آن موجد ثابت نباشد اين موجود حاصل نيايد . و اين موجود حاصل پس از موجد ثابت باشد . و چون موجد محقق گشت ، تسلسل الى ما لا يتناهى باطل شد . به حمد الله و منه .
36 - چون وجوب وجود حق تعالى دانستى ، بدان كه 26 اين واجب الوجود واجب است كه يكى باشد كه اگر دو باشد ، فساد لازم آيد ؛ از آنكه يكى انتشار نور خواهد و ديگرى در همان زمان ، انتشار ظلمت . و اجتماع دو حالت متضاد در يك حال محال ، و عجز يكى كه تنفيذ امر ارادت خود نتوانست كرد واقع . و يقين حاصل كه عاجز خدايى را نشايد . و آنچه مطلوب ماست از اثبات واجب الوجود ، و هو انتهاء سلسلة الاحتياج اليه از يكى حاصل .