شد امين حضرت صمديت گشت ، و قرين انبياى كامل القربة آمد ، و شايستگى ارشاد طالبان حق يافت . پس اول سخن ارادت حق - عز اسمه - كه بر همهء اشيا سبقت حقيقى او راست ، آغاز كنم .
12 - بدان - خصك الله بما خص به عباده المحسنين - كه اين ذات اسمى است لما يقوم به الصفات . زنهار « تا » ى آن را علامت تأنيث ندانى ، و اصل او را « ذو » نخوانى ، از آنكه اطلاق آن بر حق روا نباشد .
13 - و بدانى كه ذات عبارت از شيئى است فرد ، قائم به نفس خود ، مستغنى به جميع الوجوه 14 از غير خود . ذو وجودى است ، حى ، سميع ، بصير ، متكلم ، عليم ، مريد ، قدير ، حكيم ، مفيض وجود و نور ؛ هرگاه كه خواهد ، چنان كه خواهد .
14 - پس بدان كه وجود عبارت از چيزى است كه اشارت به هرچه كنى - حقيقيا أو معنويا - جز به سبب او 15 راست نيايد .
15 - و نور عبارت از چيزى است كه مدرك نفس خود و غير خود است . و به دو او را و غير او را در توان يافت .
16 - و حيات عبارت است از دوام 16 ادراك او نفس خود را ، و دوام نفس خود را ازلا و ابدا .
17 - و سمع عبارت است از دوام ادراك او كمال و جلال نفس خود را .
18 - و بصر عبارت است از دوام ادراك او حسن و جمال خود را .
19 - و كلام عبارت است از دوام ادراك او كه مستحق حمد و ثنا است .
20 - و علم عبارت است از دوام ادراك او به مدركيت خود همه ادراكات را .
21 - و ارادت عبارت است 17 از دوام ادراك او اظهار آنچه در علم است در احايين مخصوصه بدان .
22 - و قدرت عبارت است از دوام ادراك او تنفيذ امر از ذات را .
23 - و حكمت عبارت است از دوام ادراك او اتمام و اتقان قدر
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص١٨٦