مار تعلقى ندارد اگر بينندهاى اين واقعه را با صورت آوردى و مترصد آن شدى كه اگر اين واقعه راست باشد من در عالم صورت مارى را بكشم و يمكن كه كشته نشدى ، و او از اين واقعه هيچ فايده نيافتى و در خاطرش متمكن گشتى و حقايق غيبيات را منكر شدى و نظرش از ظاهر به باطن نفوذ نكردى .
31 - و اگر مىخواهى كه روشنت شود كه وقايع بيشتر به حال بيننده بازمىگردد ، صورتى 10 ديگر بيان كنيم تا از آنجا باشد كه معلومش شود . مثلا ده خلوتى متفاوت الاستعداد در وقت نماز شام شيخ خود را يا مصطفى را - صلى الله عليه و سلم - مىبيند كه با يكى در صورت نورانيت از راه بسط او را نوازشى مىفرمايد . و ديگرى مىبيند كه در صورت جسمانيت از سر قهر او را تأديبى مىكند . و ديگر در صورت پيرى مىبيند . و ديگرى در صورت جوانى مىبيند . و ديگرى در صورت رنجورى مىبيند . و ديگرى روى در صحت آورده مىبيند . و اين شيخ در عالم صورت خود در مقام خود نشسته است يا پير است يا جوان ، در آن يك حال منبسط است يا منقبض . و اين تفاوت يقين شود كه هر كسى صورت ارادت خود را ديدهاند و به قدر صحت ارادت و قوت ، او را صحيح و قوى ديده ، و به قدر ضعف ارادت او را ضعيف ديده ، و به قدر نورانيت در عالم ارادت او را نورانى مشاهده كرده ، و به قدر محافظت آداب او را راضى يافته ، و به نسبت ترك ادبى از آداب او را در غضب آورده .
و همهء نسبتها به نسبت در باطن مريد است از ولايت و نبوت ، و به صورت ولايت و نبوت هيچ تعلقى ندارد از آنكه شخص ولى و نبى يكى است و روحانيت ايشان از مرض و نقصان منزه است و در يك حال معين از دو صفت متضاد چون پيرى و جوانى . فاما حق تعالى جهت تربيت سالكان بر مثال آنكه جبرئيل و عزرائيل - عليهما السلام - را لباس صور مختلفه مىپوشاند و به خلق مىنمايد ، همچنان صورت روحانيت ولى و نبى را - عليهما السلام - صور صفات مختلفه مىپوشاند و به مريدان و امت مىنمايد ، تا ايشان را مؤدب و مهذب مىگرداند . و اين نمايش هم به سبب نسبتى كه در ايشان باشد متفاوت
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص١٦٤