تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
26 - و بيقين بدان كه در ارادت ملكوت و آسمان و زمين عجايب بسيار است و از هر يك بويى از نسيم محبوب به مشام عاشق رسد و او از غايت اشتياق نعرهء
هذا رَبِّي
[ 6 / 77 ] بردارد تا عنايت ازلى در صورت افول و فنا و هلاك اين ارباب متفرقه را در كماليت رب الارباب به دو نمايد و متوجه قبلهء وجه‌الله‌اش گردانند تا عرض ترنم
هذا رَبِّي
، دستان
قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
[ 6 / 76 ] بر دست گيرد و پاى در بوستان توحيد نهد و روى به گلستان وحدت آرد و گاهى از نداى كل شىء هالك الا وجهه عشق جمال وجه الله در دلش مىافزايد . و گاهى به كرشمهء نازى [ كه در ]
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ
[ 25 / 45 ] درج است جانش مىربايد . و گاهى به آيت
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
[ 55 / 26 ] آيينهء دلش را مىزدايند . 27 - غرض از عرض اين بيان آن است كه تا بدانى كه آنچه از عجايب ملك و ملكوت در مقام مشاهده مىكنى و مىبينى ، بيرون ز تو نيست ، همه در مملكت انفس خود مىبينى . و نسبتهاى وجود مفردات و مركبات علوى و سفلى عالم آفاق است كه غيب و شهادت تو از آن مركب است در خود مشاهده مىكنى . فى المثل گاه هست كه همهء عالم را يك لقمه ساختى و فروبردى ، چون از آن حال بازمىآيى عالم برقرار است . يا مىبينى كه عزرائيل يا شيطان را كشتى ، و چون با عالم شهادت آمدى ، عزرائيل را به جان گرفتن خلق مشغول مىبينى ، و شيطان كمر اغواى ابناى آدم محكم بر ميان بسته و علم دعوت برافراشته . 28 - پس مىبايد كه معلوم كند كه اين حالات و واقعات آنچه ديده است به باطن او تعلق داشته است بر نسبتهاى ملكى و شيطانى خود را هلاك كرده است و بر عالم وجود خود محيط گشته تا غلط نكند و از واقعه تمتع يابد و سيرش پيش افتد و بداند كه همهء موجودات و مركبات غيبيات و شهاديات علويات و سفليات آفاقى و انفسى اسباب و ادوات و آلات و وسايطاند [ كه ] جهت تكميل اين لطيفه ، حق تعالى باديد كرده تا به كمال آيينگى رسد و شايستگى آن حاصل شود كه اين لطيفهء انانيت كامله را حق تعالى بر وى به