جميع صفات لطفيات و قهريات تجلى كند و در تجلى هر صفتى او را قوتى مىبخشد تا تحمل تجلى ذاتيش باديد آيد ، چون به ذات تجلى كند همه صور صفات در ذات هالك شوند و به خودى خود نداى
لِمَنِ الْمُلْكُ
[ 40 / 16 ] در دهد ، و هم به خود جواب
لِلَّهِ الْواحِدِ
[ 40 / 16 ] باز دهد . و اين لطيفه مدرك و مستمع اين سؤال و جواب باشد و از ذوق آن متمتع گردد .
29 - و اگر با ظاهر اين و آن وقايع را بعينه همچنان باشد كه شخصى شنيده است كه از درخت جوز ثمره [ اى ] حاصل مىشود كه از آنجا روغن مىتوان گرفتن ، چون آن ثمره بديد ، خواهد تا از ظاهر آن روغن بيرون آرد .
غلط كند و مغز را نيز تلف كند . فاما اگر عصارى استاد را طلب كند تا علم روغن گرفتن در وى آموزد بعد از آن او را بينى ، كه روى از ظاهر بگرداند و پوستهاى آن را يك يك بازمىاندازد تا به مغز رسد . بعد از آن مغز را نيز در عصير آرد تا آنچه روغن صافى است از همه اجزاء مغز بيرون آيد و كنجاله نيز همچون پوست از وى باز افتد . بر همين طريق مرد سالك كه طالب حقيقت است مىبايد كه اين پوستهاى شهادت و غيب را از خود باز اندازد و در اندرون خود سير آغازد تا به مغز رسد . چون به مغز رسيد روغن تحقيق را از آن مغز حاصل كند و به خورد آتش حقيقيش دهد تا آن نور حقانى كه مقصود است به ظهور پيوندد و به اصل خود و اصل شود و به تفاصيل ذوق معرفتش حاصل شود .
30 - و نيز وقايع را با ظاهر انداختن ، به آنكه سير در پيش نيفتد ، عجبى و غرورى [ كه ] خرسنگ راه سالك گردد واقع شود و سالك در ظواهر بازماند ، و سر تعبير بر وى كشف نشود ؛ چه علم 9 تعبير از شيرينترين علوم است از غيب ، و جزوى از اجزاء نبوت است . چون بر واصلان اين علم كشف شود و دريابند كه تعبير وقايع سلاك نوعى ديگر است . فى المثل اگر عاميى بيند كه مارى را كشت ، معبر گويد : خصمى را دفع خواهد كرد . و اگر سالك بيند كه در بيدارى نفس سلوك مىكند ، بايد گفتن كه صورت صفتى از صفات ذميمهء نفسانى هلاك خواهد شد . و هر دو تعبير درست است . و به صورت