تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
بر طفيل از كتم عدم قدم در دايرهء وجود نهادند و شايستگى آنكه بدين اسم ناطق شوند يافتند و محل علم اسماء گشتند و قابليت آنكه آيينهء تجليات جمال و جلال حق گردند حاصل كردند و حق تعالى به لطف بىدريغ خود انسان را به كرامت
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
[ 17 / 70 ] مكرم گردانيد و تشريف خلافت
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ
[ 6 / 165 ] در ايشان پوشانيد و به بقاى ابديشان منشور نوشت ، و عنوان نامه را از اينجا آغاز نهاد كه من الملك الحى الذى لا يموت الى الملك الحى الذى لا يموت . 22 - بعد از اين در مقام تفاوت در ديدهء 4 بيننده باديد آمد در مشاهدهء جمال محبوب ، از آنكه :
نظار گيان روى خوبش * چون درنگرند از كرانها در آيينه روى دوست بينند * زينجاست تفاوت نشانها 5
- كه به قدر صفاى آيينهء خود هر كسى از آن جمال بهره‌اى بردارند . لا بد است كه تفاوت در ديدن بيننده به قدر صفا و كدورت آيينه و صغر و كبر باديد آيد و الا در حسن جمال هيچ نيفزود و نكاست . و او چنان است كه گفته‌اند : آن چنان است او ، كه مىبايد ، و هيچ چيزش به نمىشايد . 23 - و اگر مستعد اين حال خود اين سخن دريافتى ، در صدف اين كلمات دريافتى و الا بازگرد كه به هرزه شتافتى كه مصراع
اين ره نه به پاى چون تويى يافته‌اند
24 - بارى صورت تركيب اسم كه كلمهء كامله است در تركيب به نيت انسانى به كمال رسيد . لاجرم او قابل اسم و قابل تجلى مسمى شد و حامل بار امانت معرفت ذات و صفات حق گشت به نسبت حقيقى كه در رقايق جبروتى كه دقايق ملكوتى مربوط بدان است و شقايق ناسوتى به ظهور آمده از آن است ، درج بود . و در وجود انسان به حكم آنكه مجموعهء عالم غيب و شهادت است جمع گشته و به سبب اين تركيب كه آنچه على سبيل الانفراد در هر چيزى علوى يا سفلى مفرد يا مركب تعبيه بود به تمام و كمال در وى نهاد ، سرى ديگر