20 - و هر يكى از اينها در عالم خود اول افتادند در بساطت ، و از جوهريت و جسميت و عرضيت منزه ، فحسب بودند هر يك در عالم بساطت خود در مرتبهء وساطت به حق قائم . بعد از آن قلم كاف كه در قبضهء قدرت حق است از دوات روح و مداد نور برداشت و بر بياض لوح اول ما خلق الله تعالى العقل كه در مرتبهء چهارم كه عالم جوهريت است و او در آن عالم افتاده است نام خود را نقش فرمود و اثر فعل كتابت كه دال است بر صفت كاتب - كما قال الله تعالى :
أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ
[ 58 / 22 ] - به ظهور آمد . اينجا چهار حرف چهار عنصر در مقام جوهريت جهت ظهور صورت اين اسم بر لوح عقل نقش بست ، الف آتش صفت و لام لوح باد و آب و هاى خاك از اين نقش برخاست ، از دايرهء خاك افلاك ظاهر گشت ، از نور بياض عقل كه عرش حروف اسم است و انجم و كواكب در اين مقام افلاك باديد آمدند ، [ و از ] سواد آن حروف عالم شهادت با ديد آمد و صورت جسم گرفت .
و بياض كه در آن حروف بود بر جوهريت ماند ، و عالم غيب گشت . از نقطاتى كه [ به ] بياض و سواد آن حروف تعلق داشت اهل غيب چون ملايكه و شياطين باديد آمدند و از نقطات بياض ملايكه و از نقطات سواد شياطين .
در فطرة الله جوهر بود در صنع الله جسم گشت در صبغة الله عرض حاصل آمد ، كار عالم غيب و شهادت پرداخته شد . از سورت اسم اعظم حق ، علم معرفت اسامى بر بام وجود انسان برافراخت و او را مظهر صفات و منظر تجلى ذات خود ساخت مسمى خود از اين همه منزه است . تعالى الله عن ذلك كله علوا كبيرا .
21 - بعد از آن آباجاد كه از اين حروف در عالم شهادت ظاهر شد معادن و نباتات و حيوانات صورت تركيب يافتند . بعد از آن كلماتى كه از آباجاد علوى و سفلى به ظهور پيوست و مجموعهء عالم غيب و شهادت گشت و كلمات كاملات كه مقصود از اظهار نقطه و حروف و آباجاد ايشان بودند ظاهر شدند و اين صور بنىآدم بودند . لاجرم ختم تركيبات به حكم اول الفكر آخر العمل 119 - تركيب ايشان افتاد و همهء اشيا از سوابق و لواحق و متممات ايشان