اول به الف اظهار قائم گشت و به فاى تفاصيل متصل شد . بعد از آن از راه ارادت در ميان كاف و نون به ظهور آمد و كان كل كائنات شد از حقيقت نقطهء وجودى كه در امر بود موجودات ظاهر شدند بر مثال آنكه متكلم تا سخن نگفته است سخن به ذات او قائم است و او در ذات خود سخنگوست ، فاما چون ارادت سخن گفتنش باديد آمد ، سخن گفت و از وى كلمهاى در وجود آمد و اثر فعل متكلم اين كلمه گشت كه دال شد بر آنكه ذات او به صفت متكلمى موصوف است . در اين وقت كه اين كلمه به ظهور آمد نه وجودى گرفت ، نه در اين كلمه ، حروفى چند تعبيه بود نه هر حرفى از چند نقطه حاصل آمد ، نه بعد از تركيب نقطات ، حروف صورت بست ، نه از تركيب آباجاد مركبات علوى و سفلى چون معادن و عقول و نباتات و ملايكه و حيوانات و شياطين كلمهء كاملهء انسان بر صفحهء صحيفهء شهادت نقش گشت و صورت بست ، پيش از تكلم در علم ذاتى متكلم . اين همه معلوم بود اما به ظهور اشارت امر كن آمد كه متكلم به سخن درآمد . و متكلم از به دو ظهور ارادت كه امر كن فرمود تا ابد در محو و اثبات به امر كن آمر خواهد بود . و به سبب آن امر ، بهشت و دوزخ جاويد خواهد ماند . اگر نه او بدين امر آمر بودى در غيب و شهادت هيچ چيزى را وجود ممكن نبودى . چون اهل بهشت و دوزخ ابدا متنعم و متألم خواهند بود و وجود خواهند داشت يقين شده است كه از اثر امر كن كه متكلم دايم بدان متكلم است وجود و خلود خواهد بود .
18 - اما بعد از اين بدان كه اول كاف كلمهء امر بود بعد از آن به نون نبوت پيوست . بعد از آن الف ارادت از منشأ عالم جبروت در ميان كاف كلام و نون نبوت ظاهر شد ، كون حاصل آمد ، كاف كون را كاف كلمهء امر دان ، و واو كون را واو ولايت خوان ، و نون كون را نون نبوت تصور كن . سه مرتبه اينجا باديد آمد :
19 - اول ما خلق الله تعالى القلم 116 - شد و آن كاف كلمهء امر است . اول ما خلق الله تعالى روحى 117 - شد و آن واو ولايت است . اول ما خلق الله تعالى نورى 118 - شد و آن نون نبوت است .
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص١٥٨