سبعمائة اين بيچاره را به اصحاب ، اتفاق نشستن افتاد بعد از هشتم روز استخاره كرد معانيى كه از غيب الغيوب بر لوح دل نقش مىشد بر صفحهء اين صحيفه ثبت كرد ، و يقين دانست كه تا شخص از راه عيان وافى به سر سر اين مخدرهء غيبى نرسد اين بيان او را جهت دواى ، بيمارى جهل را كافى نباشد و از آن سر همچنان مستور و از چشم اغيار دور ، در حرمسراى حظاير قدس منزه ماند . فأما چون حق تعالى بندهاى [ را ] سبل ضلالت به عنايت بىعلت خود از پيش چشم دل برگرفته باشد و از علم اليقين به عين اليقين رسانيده و از كمال كاملان نصيبى وافر به او ارزانى داشته و به خصوصيت
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
[ 15 / 42 ] مخصوصش گردانيده ، از اين بيان ، اطمينان دل او زيادت گردد و از بارگاه عين اليقين قدم در خلوت سراى حق اليقين نهد .
12 - و اگر سالكى باشد كه بر قدم صدق در مقام مجاهدت به معاملت مشغول است و در طلب كمال ساعى ، از شنودن اين بيانات فرحى به دلش پيوندد و جانش را فرحى از هواجس نفسانى و مكايد شيطانى حاصل آيد و در مجاهده سعى بيشتر نمايد و شوقش بيفزايد . چون اين بيان موجب شادى دل سالكان عامل و تفرجگاه كاملان دريادل آمد نام او را در غيب فرحة العاملين و فرجة الكاملين نهادند . ان شاء الله تعالى كه حق تعالى قلم بيان ما را از هوا و بدعت پاك دارد و نگذارد كه هرچه نه بر وفق قانون شريعت سيد كائنات باشد عليه السلام ، بر زبان 3 قلم جارى گردد .
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
*
وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ
* و لا يطلع على غيبه الا بما شاء كما شاء *
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
. [ 6 / 59 * 2 / 255 * 6 / 101 ]
13 - اى عزيز من بدان كه حق تعالى و تقدس در ذات يكتاست و در صفات بىهمتا ، و هيچ چيزى را با او نسبت ذاتى تصور نتوان كرد از آنكه ما حد ذات چنين گفتهايم كه الذات شىء فرد قائم بنفسه مستغنى بجميع الوجوه عن غيره ، واجب الوجود ، مفيض بصفات الكمال ، منزه عن صفات النقصان .
و از اينجاست كه ذات هيچ شىء از اشيا را هيچ كس بيان نتوانست كردن جز آنكه از صفات و عوارض آن چيزى را بيان كردن على سبيل الرسم لا على