5 - بعد از اتمام اربعين در صحبتش راه داد و به دقايق تربيت عقد رقايق شيطانى از نفس او بازگشاد و چنبر نفس او را به رشتهء دل مربوط گردانيد تا وساوس شيطانى به القاى ملكى مبدل گشت و قابل الهامات ربانى شد . بعد از سالى كه در صحبت تربيت تمام يافته بود حق تعالى و تقدس به عنايت ازلى كه با او داشت ابواب تجليات جمالى و جلالى بر وى بگشود و كار به جايى رسيد كه توسن بنان را در آن ميدان جاى جولان نماند . و هر دم بر مزيد بود و هست و باشد الى ابدالآباد . ان شاء الله تعالى .
6 - مقصود از تلقين اين عبارات و تقرير اين حكايات آن است كه بعد از وصول بدين مقامات و شهود اين حالات التماس نمود كه البته بيان شافى مىبايد فرمود در نسبت ذاتى ، كه انسان 1 را با حق هست . هرچند كه هرگز روندگان تا امروز پيرامن اين معنى نيارستهاند گرديدن ، و در وقت تقرير 2 با اصحاب همدم صاحب قدم جز به اشارت از اين حقيقت بيانى نكردهاند تا غايتى كه جنيد - قدس الله سره - كه استاد قوم بود ، چون شنود كه شبلى - قدس الله سره - از سر مستى گاهى نفسى مستانه مىزند ، به دو نوشت :
الله الله فى الخلق يا أبا بكر نحن نأخذ الكلمة فنشنفها و نقرطها و نتكلم بها فى السر اديب ، أنت جئت فخلفت الازار العزار بينك و بين أكابر القوم ألف طبقة فى اول طبقة ذهب ما وصفت .
7 - و هم او فرمودى : نهينا عن افشاء هذه السر كما نهينا عن الزناء و السرقة .
8 - و بزرگان طريقت باتفاق فرمودهاند كه افشاء السر الربوبية كفر 115 - .
9 - و ما را يارى بود حلبى ، بسيار گفتى : للفقراء سر ، الجهل به كفر ، و الجهر به ألف كفر .
10 - و هم او گفتى : الحرام كل الحرام افشاء سر الخاص للعام مع هذا كله .
11 - چون اقتراح آن عزيز از حد درگذشت و اشتياق او بيانى [ را ] - كه ممد عيان او باشد - به غايت رسيد در خلوتى كه در رجب سنه ثلث و
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص١٥٥