تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
سلطنت و ولايت و نبوت درج فرمود ، و بر لوح وجودش ختم نبوت نهاد ، و سر ولايت را بعد از وى در صورت متابعان سنت او بيرون داد ، و امر سلطنت را به حسب تبدل زمان بر وفق مقتضاى حكمت اظهار صفات قهر و لطف ، چنان كه صواب ديد به شخصى قائم فرمود تا بر وفق مجارى افعال خلق به حكم أعمالكم عمالكم به ايشان معاملت پيش گرفت و عدل و ظلمى كه از آن شخص صادر مىشد به فضل و عدل او مربوط بود . عدل او را تو فضل حق مىخوان و ظلم او را از عدل حق مىدان . أنتم ظلمتم أنفسكم ان الله لا يظلم أبدا و لا يأمر بالسوء و الفحشاء أحدا و لا يخرج عن مشيته شيئا و انه قد أحاط بكل شىء علما و أحصى كل شىء عددا . و بر آل برگزيده و اصحاب پسنديده و متابعان سنت ورزندهء او تا روز قيامت . و السلام . 3 - اما بعد ؛ چون به حكم تعارف روحانى فرزند عزيز الدين محمد دهستانى 112 - را - بلغه الله اقصى الامانى - با اين بيچاره ايتلاف جسمانى اتفاق افتاد و بر قضيهء
قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ
[ 2 / 60 ] از سر چشمهء دل اين گدا ذوق آن مشرب بازيافت روى از همه برتافت و دست رد بر روى مرادات نفس و هوا زد و پاى همت در طريق حق نهاد . اين بيچاره نيز چون حسن استعداد در وى تفرس كرد آستين ارشاد بازنورديد و دست تصرف دراز كرد و او را در طريقت بدانچه وسع بود ارشاد نمود . اول به خدمتش مشغول گردانيد و مدتى در آتش بگذاشت چنان كه گاه بودى كه در هر ماهى يك نوبت بيش مرا نتوانستى ديد ، و او نيز صادق‌وار بدان خدمت قيام نمود و عاشق‌وار چنان كه حق آن بود داد خدمت بداد . 4 - بعد از آن ذكرش تعليم داد و به نفى خواطرش - خيرا كان أم شرا - مشغول گردانيد تا به اندك روزگار اثر ذكر در باطنش نفوذ كرد و جوهر معنى ذكر در دلش متجوهر گشت 113 - و شايستگى خلوت نشستن در وى پديد آمد و ذكرش تلقين داد به اصحاب در خلوتش فرستاد . و هر دم آثار رشد در وى ظاهرتر مىشد تا در آن خلوت بر عناصر و طبايع و افلاك و انجم ولايت باطن خود عبره 114 - كرد .