آفاق قلمش مىخوانيم - دريافتيم و بر بالاى لوح عقل اثبات كرديم . و در بعضى ذوات كمالات نظر كرديم ، قوت تكميل يافتيم ؛ دانستيم كه لطيفهاى ديگر هست بالاى روح كه قوت تكميل از او فايض مىشود 120 ، ام الكتاب را - كه صوفيان لطيفهء خفى مىگويند - اثبات كرديم .
41 - اما ترتيب عناصر و افلاك خود روشن است به چشم حس منور به كحل عقل توان ديد كه زيرتر از همهء اجسام كرهء خاك است لثقله و كثافته و رطوبته 121 ؛ و بالاى او آب به دو محيط ، و بالاى آب هوا به دو محيط ، و بالاى هوا اثير به دو محيط . و هرچه لطيفتر ، او را صفت احاطت ثابتتر . و همچنين فلك قمر محيط اثير . و به سير سيارات سبعه افلاك سبعه را دريافتيم ، و به سير ثوابت فلك ثوابت را 122 ، و به دور هر روزه افلاك ، فلك اطلس را - كه منتهاى عالم جسمانيت است ، و ملك آفاق تا آنجا بيش نيست ، و بالاى او ملكوت آفاق است - دريافتيم .
42 - چون به نظر تحقيق معلوم بود كه جسم را به خود حركت ممكن نيست و افلاك را محرك يافتيم ، راه به نفس برديم و دانستيم كه محرك افلاك نفس است . چنان كه ذكر آن رفته است .
43 - اى عزيز بدان كه آنچه درويشان نفس مىگويند ، مرادشان لطيفهء روح حيوانى است كه منشأ اخلاق ذميمه است . و آنچه دل مىگويند ، مرادشان نفس است كه محرك افلاك است در عالم انفس . و آنچه اطوار دل مىگويند ، مرادشان اطباق افلاك عالم انفس است . و آنچه سر مىگويند ، مرادشان لوح است در ملكوت عالم آفاق . و او را عقل مىخوانند . و آنچه روح مىگويند ، مرادشان قلم است كه ملك و ملكوت آفاق و انفس از هر دو شق او به ظهور آمده است .
44 - وجود او كه در قبضهء قدرت است صفت فردانيت دارد . و سرش منشق شد و قدم در اثنانيت 123 ملك و ملكوت آفاق و انفس نهاد ، و از آنجا خلقيت ظاهر گشت . بالاى آن هرچه بود به وجود او تعلق دارد ، و آن عالم امر است 124 ، و سر
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
[ 17 / 85 ] اينجا آشكارا شود 125 .