نفسى طرفة عين و لا اقل من ذلك .
51 - اما آنكه از سر تجلى و كشف حال التماس نمودهاى كه بيان شافى فرمايد جهت اطمينان دل سالك . پس اى عزيز بدان كه متجلى را - جل جلاله - تجليى است به صفت ظاهرى خود ، و تجليى است به صفت باطنى خود 135 . و هرچه در عالم شهادت به چشم حس مىبينى ، همه مظاهر تجلى صفت ظاهريت حقاند 136 . چون عناصر و طبايع و افلاك و انجم و متولدات ؛ و از غايت ظهور حق بر همه پوشيده مانده . بر مثال آنكه هر دم سايه را در روز اگر بدنى ظلمانى پيش نيايد در نيابند ، و در تاريكى شب اگر نورى نباشد هم در نيابند . پس چيزى مىبايد كه حاجز 107 - بود و تفرقه از آن سبب باديد آيد ، تا تو سايه را دريابى .
52 - و چون از به دو خلقت تا روز قيامت كار عالم شهادت بر همين يك نسق خواهد بود ، آن حقيقت را دريافتن دشوار بود ، الا جماعتى را كه به سبب موت اختيارى آن تفرقه حاصل آمده باشد كه بدان سر مطلع شده باشند . باقى تمامت خلق را تا وقت مرگ - كه
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
[ 50 / 22 ] اشارت بدان است - در نرسد ، اين حال كشف نشود به حكم من مات فقد قامت قيامته 108 - او را اين حالها معلوم شود ، اما تا روز قيامت در نيابد 137 اين ندا به سمع جمع نرسد كه
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
[ 22 / 56 ] اين سر آشكارا نشود كه
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
[ 28 / 88 ] و اين آيت بر همه روشن نگردد كه
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
. [ 55 / 26 ]
53 - فىالجمله در اين تجلى صفت ظاهر از غايت ظهور باطن است و از فرط قربه بالابصار ،
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
[ 6 / 103 ] حسب حال در اين مقام .
54 - اما تجلى صفت باطنى ، و آن بر دو قسم است : تجليى است خاص و تجليى است عام .
55 - اما تجلى عام كه بواسطهء ملك و شيطان باشد هم بر دو قسم است :
لطفى است و قهرى . لطفى بواسطهء ملك است و اين هم بر دو نوع است : تجليى