تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
دينك و طاعتك ، و قوتى على استعمال سنة حبيبك عليه السلام و وفقنى للسلوك فى طريقة الصوفية كما وفقت لمشايخنا العظام و اعنى على ذكرك الكريم فى جميع الليالى و الايام . 39 - مع هذا جمودت اين سفر تا روز شنبه بود كه بيست و هشتم خلوت بود ، تا اين بيچاره مانده بود ، در اين روز در وقت اشراق ناگاه غايب شدم . نالهء دل شنيدم كه در غيب مىناليد 109 . در اثناى آن آواز نالهء قوال به سمع شهادتم رسيد ، خود را بتكلف از غيب بازآوردم . چون به عالم شهادت رسيدم ، شهادت بر حال غيب شاهد بود 110 ، و قوال نغمهء الله زمزمهء عاشقانه مىكرد ، دانستم كه فرستادهء حق است و به سبب نالهء حزين دل مسكين بر وى خواهد بخشود ان شاء الله تعالى . مستمع نالهء قوال شدم ، ناگاه آتش عشق از نهاد من سر برزد و آب از ديدگانم روان شد و آن جمودت به حمد الله و المنة از حرارت آتش در گداز آمد ، به آب شوق از رهگذر ديدگانم بيرون افتاد 111 . عجب آبى و آتشى ! هرچند آب شوق بيشتر بر آتش عشق مىزدم ، آتش عشق افروخته‌تر مىشد 112 . رباعى
اشكى كه ز ديده پيش رو ساختمش * در گرم روى چو نيك بشناختمش او بود كه آبى به رخم بازآورد * با اين همه از ديده بينداختمش
اگر چه در اين سير كه ياد كرديم ، يك روز و نيم بماندم 113 و در ذكر تقصيرى افتاده ، اما نفس را حق اليقين شد كه راهى كه در آنجا وصول به حضرت حق تعالى حاصل مىشود جز راه مصطفى - عليه الصلاة و السلام - كه صوفيان اختيار كرده‌اند و مىرفته ، نيست ؛ از آنكه در اين راه بر ملك و ملكوت آفاقى گذر افتاد و از همه پرسيد از سر وصول ، هيچ كس را خبر نبود جز آنكه در ملك آفاق بودند . چون افلاك و انجم و طبايع و عناصر و متولدات شعورى بر وجوب وجود صانع داشتند و به زبان فصيح مسبح او بودند 114 و در ملكوت آفاق كه نفس و عقل عبارت از آن است نفس در شوق طلب كمال خود مجبور بود چون افلاك در حركت و عقل به تنزيه و تقديس و تسبيح حق در وحدانيت