سر پيچ ، و نعلين مسكنت در پاى كن ، و عصاى ذكر در دست گير ، و آستين رجوليت باز نورد ، و كمر بندگى بر ميان بند ، و ركوهء نياز پرآب ديده كن ، و زاد تقوى در انبانچهء وجود نه ، و كحل متابعت در ديده كش ، و سجادهء اخلاص بردار ، و روى به راه آر تا چون آنجا برسى ، اشارت
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
[ 20 / 12 ] دررسد . نعلين كونين را در زير قدمين شقين من بگذارى و با مقربان حضرت روى در باطن - كه وادى المقدس عبارت از آن است - آرى ، كه قدم گردآلود عالم فنا را در وادى المقدس - كه باطن عالم جبروت و سرحد عالم بقا است - نتوان نهاد . خواجه - عليه السلام - فرموده است كه سيروا سبق المفردون 105 101 - . تا از ملك و ملكوت آفاقى مفرد نشوى ، قدم در حلقهء سابقان كى توانى نهاد .
بيت
مجرد شو بيا تا يار بينى * جمال يار بىاغيار بينى 106
37 - از اين سخن شورى در دل افتاد ، عاشقوار از آنجا مراجعت كرد ، و لاابالىوار به هر عالمى كه مىرسيد بر مىگذشت ، و به هيچ چيز التفات نمىكرد ، فرياد كنان ، نعرهزنان بر مىگذشت و مىگفت 107 :
شعر
عيشنا عيش مجانين الهوى * و الشقاء المحض عيش العقلاء
رباعى
آن ره كه من آمدم كدامست اى جان * تا باز روم كه كار خامست اى جان
در هر گامى هزار دامست اى جان * نامردان را عشق حرامست اى جان
38 - چون به سر منزل خود رسيد ، روز جمعه بود بين الظهرين ؛ هم در حال اين بيچاره غايب شد . اخى شرف الدين سعد الله 102 - را ديدم كه با من مىگويد : غمخوارگى ذكر بهتر از اين مىبايد كرد . با عالم شهادت آمدم ، دانستم كه در اين يك روز و نيم به سبب سير در اين راه ، تقصير در ذكر افتاده است و آن پسنديدهء اهل غيب نيفتاده 108 ، از آن مستغفر شدم ، و روى را بر خاك مذلت - كه معدن عزت است - نهادم و گفتم : اللهم ثبت قلبى على