تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
بيت
اين ره به هيچ دهى مىنرود ، مىروى مرو * وين كار هيچ كس نكند مىكنى مكن
اگر چه تو مرا نمىشناسى 95 ، من ترا نيكو مىشناسم . نام من در عالم آفاق قلم است ، اما در عالم انفس روح است . به شق ايمن 96 در عالم انفس بر لوح سر حقايق كلام و اسرار اسماء و صفات ثبت مىكنم ، و به شق ايسر در عالم آفاق بر لوح عقل مفردات حروف و مركبات آباجاد و مؤلفات آفاقى نقش مىكنم . من سرحد عالم ملك و ملكوتم ، و دايرهء ملك و ملكوت چون به من رسد متصل شود ، و سر رشتهء آفاق و انفس در زير قدمين شقين من درهم پيوندد . و ملكوت انفس و آفاق هر دو شق من است . عالم امر وجود من است ، عالم خلق از هر دو شق من ظاهر مىشود 97 . 35 - دل چون نام روح بشنيد ، برخاست و دست مرافقت در گردن موافقت انداخت و گفت : من سالها با تو شطرنج عشق باخته‌ام و از اينجا اسب فنا بر نشسته 98 در ميدان بقا تاخته‌ام . دستورى ده تا به ام الكتاب - كه سرحد عالم بقا است - سيرى كنم . گفت : ما هذا ؟ تو به استعداد آفاقيان سير در آنجا نتوانى كرد . هرگز هيچ مسافرى آفاقى به من نتوانسته‌اند رسيدن 99 . بعضى در طبايع و عناصر بازمىمانده‌اند ، و بعضى در افلاك و انجم ، و بعضى در عالم نفس ، و بعضى در عالم عقل 100 . و از عقل هرگز هيچ مسافر آفاقى برنمىگذشته است . تو نيز كه راه به من توانستى آوردن ، از آن بود كه در سفر عالم انفس چند نوبت اينجا رسيده‌اى ، و مدتها مسافر ما بوده‌اى ؛ چرا فراموش كرده‌اى كه از اينجا هرگز به خود عبور نتوانستى كرد ، و مقيم مىبوده‌اى 101 تا وقتى كه مقربان حضرت ربوبيت به استقبال تو آمده‌اند ، و براق همت كه اسباب فناش 102 مىخوانى ، مىآورده‌اند و به اعزاز و اكرام تمام از اين عالم درمىگذرانيده‌اند و به عالم جبروت - كه مفاتيح الغيب و ام الكتاب و يد و قبضه و مقعد صدق عبارت از آن عالم است - مىرسانيده‌اى ، و از آنجا جذبات لطف الهى درمىرسيده و از ناسوت درمىربوده و به عالم لاهوت مىكشيده و از تجليات جمالى و جلالى برخورداريت مىبخشيده ، و به شرف مشاهدهء
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 140 | نجيب مايل هروى / علاء الدوله سمنانى