تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
وجه الله - كه مطلوب همهء طالبان است - مشرف مىگردانيده ؛ هرچند - الناس ناس و خلق الناس نسيان - فراموشى صفت آدمى است ، اما چگونه شايد كه به راهى رفته باشى ، و در آن راه به مطلوب رسيده ، روى از آن راه بگردانى و به راه ديگر آرى . و خطايى عظيم كرده‌اى كه قدم در راهى كه متقدمان تو در آن راه نرفته‌اند نهاده‌اى . برو و بازگرد و به سر منزل خود باز رو ، و بيش قدم از خود بيرون منه ، تا در پوست سرگردان نشوى . بيت
هر كس كه به كار خويش سرگشته شود * به زان نبود كه با سررشته شود
نمىدانى كه تا ترا در وجود آورده‌اند ، و روى ترا در عالم انفس كرده‌اند و پشت در آفاق ؛ چون پيك اجل دررسد از راه انفس ، و آلات و ادوات آفاقى از تو بازستاند ، بعد از آن باز ترا با آفاقيان چه كار ماند . پيش از رسيدن او كارسازى سفر خود كردن از واجبات است . نشنيده‌اى كه خواجه - عليه السلام - فرمود كه موتوا قبل أن تموتوا 100 - . بيت
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما
36 - دل چون اين سخنان دل‌فريب بشنيد ، گفت : اجازت فرماى تا از طرف شق ايمن تو در عالم انفس سيرى كنم و به سرمنزل خود باز روم . گفت : هيهات ، أين للغراب هو العقاب ، و أين للذباب ذى السحاب ؛ به استعداد آفاقيان سير در عالم انفس مستحيل است غير از حواس و آلات و ادوات جسمانى كه در فلك اطلس بگذاشته‌اى ، باقى تمامت قواى نفسانى و مدركات عقلى با تست به همين راه كه آمده‌اى بازگرد ، و روى به شهرستان قالب آر 103 ، چون آنجا رسى ، اثقال اوزار جسمانى را از خود دور كن ، جواسيس حواس را پنبه در گوش كن 104 و خانگيان نفس را - كه خادمان تواند - وداع كن ، اقمشه و امتعهء ملك و ملكوت آفاق ، تسليم قاضى عقل كن ، و لباس هستى از سر بركش ، و خرقهء نيستى درپوش و گليم فقر بر دوش زن ، و صوف تصوف در