وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
. [ 13 / 39 ]
33 - دل گفت : راست مىگويى ، اما از سر لطف اعلام كن كه بالاى تو عالمى ديگر هست تا آنجا روم ، باشد كه آنجا كسى يابم كه مشكل مرا حل مىكند ؟ گفت : بالاى من عالم جبروت است ، و مفاتيح الغيب و ام الكتاب و يد و قبضه و مقعد صدق در آن عالم است . اما تو از كجايى ، و از چه جنسى ، و نام تو چيست و چه مشكل دارى ؟ گفت كه من از عالم خاكم ، و از جنس آدميانم ، و نام من دل است ، و مشكل من اين است كه مىخواهم تا ذات خود را و آن همه اشيا را بدانم . گفت : مرحبا اهلا و سهلا ، خوش آمدى ، و تو خود از آشنايان ما بودهاى ؛ اگر چه لباس بيگانگان پوشيدهاى . تو نمىدانى كه امانت ام الكتاب در تو وديعت است . نخواندهاى
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ [ وَ الْجِبالِ ] فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ
[ 33 / 72 ] ندانستهاى كه مقعد صدق مقام تست ، چنان كه حق تعالى مىفرمايد :
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
[ 54 / 55 ] در وقت تخمير طينت تو اسرار عالم لاهوت و جبروت و ملكوت و ناسوت به خودى خود در تو وديعت نهاد ، و گفت : خمرت طينة آدم بيدى أربعين صباحا 97 - . اين همه زحمت چرا مىديدى ، و مشقت سفر دراز چرا مىكشيدى 86 ؟
رباعى
تو مقصد كل عالم اسبابى * از روى حقيقت همه را محرابى
در تست وديعت آن امانت بيقين * در خود 87 بطلب هر آنچه خواهى يا بى
آخر نمىبينى كه كتابت قلم و نقش لوح و عقل و شوق نفس - كه عرش الرحمن است - و لطافت فلك اطلس - كه نامش كرسى است - و مرتبهء وساطت دارد و زينت فلك الثوابت كه او را آسمان دنيا مىخوانند ، و امور عالم كون و فساد به دو مرتب است ، و حركات افلاك سبعه كه محل سيارات ، و اسرار تربيت كه در اثبات سيارات درج است كه فاعلاناند و انفعالات عناصر و طبايع ، و حكمت
يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ
[ 65 / 12 ] كه آن شعاعات انوار ثوابت و سياراتاند كه در عناصر نفوذ مىكنند و اين مواليد را ظاهر مىگرداند تا بدنى شايستهء