تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
ما را فقاعى نخواهد گشاد 96 - . باز پرسيد كه بالاى تو عالمى ديگر هست كه در آنجا سير توان كرد تا آنجا روم و درد خود را باشد كه درمانى يابم . عقل گفت : چه درد دارى ؟ دل گفت : درد عشق . شعر
قال خلأ العشق لا تعبائه * قلت لو لا العشق ما دار الفلك
- عقل گفت 81 : راست مىگويى ، اما بالاى من عالم الهى است ، و هيچ مخلوقى را در آنجا سير ممكن نيست . دل گفت : من عالم ترا بر مثال لوحى يافتم پر از صور و نقوش . و هرآينه مصور را - كه حق است جل جلاله - قلمى باشد فراخور اين لوح ، كه بدان قلم اين صور بر آنجا 82 نقش مىكند . و من خود در كتاب خدا 83 نام شما هر دو شنيده كه حق تعالى مىفرمايد :
بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ
. [ 85 / 21 ] و همچنين مىفرمايد كه
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
. [ 68 / 1 ] ترا ديدم ، مىخواهم كه او را نيز مىدانم 84 . عقل زبان ثنا بگشاد نفعك الله كما نفعنا ، هرگز ندانستم مگر بالاى من موجودى ديگر باشد كه به حق تعالى از من مقرب‌تر باشد . و در اين پندار مانده بودم كه من اشرف موجوداتم . حق با تست ، قلم بالاى من است ، و او به حق از من مقرب‌تر است كه در قبضهء قدرت حق است . اما مرا از اينجا تجاوز ممكن نيست ،
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
[ 37 / 164 ] اگر ترا قوت تجاوز هست ، هيچ مانع نيستم . 32 - دل او را نيز وداع كرد و روى به راه آورد تا به قلم رسيد ، عالمى ديد هزار بار از عالم عقل عظيم‌تر و بانورتر ، دايم در كتابت ، بعضى نقوش را محو مىكند ، بعضى را ثبت مىكند . و از دوات نون نبوت محمدى 85 - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات - مدادى - كه روح عبارت از آن است - گرفت ، و بر لوح عقل صور كائنات را نقش مىكرد . دل از راه تواضع به ادب پيش رفت ، و به عزت بايستاد و سلام كرد و پرسيد كه حال تو چيست كه دايما در كتابتى ، بعضى نقوش ثبت مىكنى و بعضى محو ؟ گفت : هيهات تو نمىدانى كه من در قبضهء قدرت حق تعالى هزار بار از قلم آفاقى در قبضهء بنىآدم عاجزترم ، ماحى و مثبت حق است سبحانه و تعالى :
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 137 | نجيب مايل هروى / علاء الدوله سمنانى