تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مىگيرد از فلك اطلس نور مىگرفتند . از ايشان سؤال كردم كه چون است كه وقتى جرم ماه تمام است و وقتى ناقص ، و شما بر يك قراريد ؟ گفتند : از آن سبب كه كرهء خاك حايل مىشود ميان قمر و آفتاب ، زيادت و نقصان باديد مىآيد در قمر ؛ اما چون جرم فلك اطلس به‌يك‌بار همچو 53 جرم ماه است و از پرتو نور نفس همه فلك او از آفتاب منور ؛ بر خلاف فلك آفتاب كه در آن فلك جز قرص خورشيد كه نور دارد باقى همه بىنور است و همچون اجرام افلاكى ديگر است . و بدين سبب خاك ميان ماه و فلك اطلس حايل نمىتواند شد و كسوف و خسوف ايشان نيز هم از اينجاست 54 . دل گفت : چه حكمت است كه جرم ماه همچون اجرام شما بواسطهء فلك اطلس از نفس نور نمىستاند ؟ گفت : اگر او نيز از فلك اطلس نور گرفتى ، امور 55 عالم كون و فساد مختل شدى ، همه روز بودى و فصول اربعه نبودى ، و متولدات هيچ به كمال نرسيدى . و نيز عالم كون و فساد را تحمل آن نبودى كه نور نفس را - بىآنكه فلكى واسطه باشد - قبول كند . دل گفت : عالم كون و فساد كدام است ؟ گفتند : عالمى كه در زير فلك قمر است 56 . ما همه فاعلانيم و عناصر منفعلانند . دايم از اين عنصر چيزى در آن عنصر كاين مىشود ، و آنچه كاين شده فاسد مىگردد و به طبع هر يك به عنصر خود مايل . دائم بدين سبب كه ما در حركتيم ، ايشان در انفعال مانده‌اند 57 . 22 - دل از آنجا نيز سفر كرد تا رسيد به فلك اطلس ، فلكى عظيم رفيع و منور ديد ؛ اما عجايب و غرايب كه در فلك الثوابت ديده بود ، اينجا نديد . از وى پرسيد كه اين حركت بدين سريعى 58 در تو از كجاست كه فلك الثوابت را به هر چندين هزار هزار سال دور تمام مىشود ، تو هر روز 59 او را بر خلاف سير او از مشرق به مغرب بجبر دور تمام مىدهى ؟ گفت : من نيز متحركم ، و جرم من نيز همچون جرم ماه است . و اين انوار همه از آن نفس كه در من پرتو زده است و او محرك من است ، و هرگز جسم را به خود حركتى نباشد ، و من منتهاى عالم اجسامم . دل گفت : حقيقت جسم تو چيست ؟ گفت : من بيش از اين نمىدانم كه مرا از ماده و صورت تأليف كرده‌اند و جسم نام