تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
بروج درج ديد . دل پرسيد كه چون است كه نام سماوات سبعه در كتاب خدا هست و نام شما نيست . گفت : نام من در كتاب خداى تعالى سماء دنياست ، و مرا محل قسم گردانيده و به زينت مصابيح مزينم كرده ؛ نخوانده‌اى كه
وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ
[ 67 / 5 ] ، و نشنوده‌اى كه
وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ
[ 85 / 1 ] . به تو نرسيده كه پيغمبر آخر الزمان گفت : اذا مضى نصف الليل ينزل الله تعالى الى سماء الدنيا و يقول هل من تائب هل من مستغفر ، هل من سائل ؟ 93 - گفتم : بلى شنوده‌ام . حق با تست . 15 - فىالجمله ثوابت و سيارات و افلاك و عناصر 36 و طبايع همه اسباب بودند تا بدنى كه قابل فيض نور نفس شود بىواسطه 37 حاصل آيد . و آن بدن انسان بود ، باقى تمامت ابدان ديگر را نشو و نما و حس و حركت به واسطهء ثوابت و سيارات بود . و تا بدنى مستعد فيض نور نفس بىواسطه نشود ، او را نفس - كه بعد از خراب بدن 38 باقى ماند - حاصل نيايد ، و آن بدن انسان است كه فيض انوار نفس و عقل بىواسطه قبول مىكند و ناطق مىشود . 16 - و نفس و عقل نيز واسطه‌اند تا اين لطيفهء انسانى را مستعد قبول فيض نور قلم گردانند 39 . و قلم واسطه است تا آن لطيفه را قبول فيض نور ام الكتاب - كه صوفيانش خفى مىخوانند - گرداند 40 و خفى نيز واسطه است تا آن لطيفه را مستعد قبول فيض انوار صفات حق گرداند . 17 - اگر چه اينجا جاى اين سخن نبود ، و ليكن چون منشأ اغلوطهء 41 اهل تناسخ بود ، اين قدر بيان كردن ضرورت نمود تا بدانند كه هر بدنى كه مستعد آن شد كه فيض نور نفس و عقل قبول كند او بعد خراب البدن باقى خواهد ماند بىآنكه حاجت باشد او را به بدنى ديگر 42 در عالم كون و فساد ؛ از آنكه آن لطائف انوار نفس و عقل‌اند كه بىواسطه 43 در آن بدن پرتو انداخته‌اند . لطائف نورانى نفس و عقل كه بواسطهء فلك اطلس در ثوابت و سيارات افلاك ثمانيه ظاهر شده بود در عناصر 44 متصرف شد و حقايق جوهريت گشته ، عناصر را جذب كرده ، به علت جنسيت با خود منضم گردانيده ، و آن لطيفهء انسانى را بدن باقى شود كه تا ابد 45 با او بماند - اما متنعما أو