و در وقت فتق با او مانده فيه و ما فيه .
12 - از آنجا نيز بر گذشت تا به فلك عطارد و زهره و آفتاب و مريخ و مشترى و زحل رسيد . در هر فلكى از احوال ايشان مىپرسيد ، جواب نمىدادند چيزى كه مطلوب دل بود . هر يك سرى كه در ايشان مودع بود بيان مىكردند ، و منافع و مضارى كه به سبب ايشان در عالم كون و فساد به ظهور مىپيوندد 26 تقرير مىكردند .
13 - پس چون دل به فلك زحل رسيد ، گفت : تو پير قومى ، و حكيم عالم سياراتى ؛ بگو كه اين حركات شما از كجاست ، و از چه سبب مادام در حركتايد ، و عناصر را منفعل گردانيد ، و اين همه تشويش در عالم كون و فساد باديد مىآريد 27 ؟ گفت : بدان و آگاه باش كه ما را محركى است بر ما غالب ، و ما در دست او مضطرب ، و او را خود نمىبينيم كه سؤال كنيم ، جز اينكه مىدانيم كه او ما را در حركت مىدارد ، و از مشرق به مغرب سيرمان 28 مىدهد ، و به هر سى سال يك دور من تمام مىشود . [ اما به سبب سرعت حركت فلك الافلاك هر روز به جبر و قهر بر خلاف حركت ما از مشرق به مغرب سيرمان مىدهد 29 ] ، از ايشان سؤال كن تا جواب تو بگويند كه مرا بيش از اين معلوم نيست .
14 - از آنجا نيز بر گذشت تا رسيد به فلك ثوابت ؛ فلكى عظيم پرعجايب و غرايب ديد . چنان كه هرچه در عالم خاك از مواليد ديده بود ، صور ايشان بر آن فلك نقش ديد تا حدى كه هر جنس حيوانى يا نباتى يا معدنى را كه تو در عالم خاك مىبينى ، آن جنس را آنجا صورتى بود . و در آن صورت به عدد هر يك از حيوانات آن جنس ثابته ثبت ديد 30 ، و صورت تمامت معادن - كه به پارسى راه كهكشان گويند 31 - درج ديد . و هر ثابتهاى 32 را فلك تدويرى ديد و انوار ايشان نگريد 33 ، و سيارات مكتسب ديد از فلك اطلس ، كرهء ايشان نيز بر مثال جرم ماه بود كه از آفتاب نور مىگرفت و به ساحات زمين مىرسانيد 34 . و تربيت ابدان تمامت مواليد بديشان منوط بود . و سيارات 35 اخذ نحوست و سعادت از آنجا مىكردند . و اسرار نحوست و سعادت در
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص١٣١