همان جواب داد كه خاك و آب داده بودند . گفت : من بيش از اين نمىدانم كه من طبيعتى رطب داشتم . به سبب حركت افلاك ، كه فاعلاناند 13 ، ما منفعل شديم ، و از عنصر آتش حرارت كسب كرديم و در حد تركيب آمديم و مادام منفعل مانديم 14 .
10 - و از آنجا نيز بر گذشت تا به عنصر آتش رسيد ، عنصرى بس با هيبت و شكوه بود و به خود نازان 15 . دل از او پرسيد و گفت كه : مىخواهم كه از ذات خود مرا خبرى دهى . گفت : من بيش از اين نمىدانم كه من طبيعتى حار داشتم به سبب دوران افلاك و حركات ايشان ما منفعل شديم و از خاك يبوست كسب كرديم 16 ، و در حد تركيب آمده و دايما در انفعال مانده و سر رشتهء اختيار از دست داده . و اين فاعل يك دم از حركت نمىآسايد و ما را به كره و جبر منفعل مىدارد 17 . دل گفت : چه سر است كه خاك از تو دور تر است از هوا ، و آب ؛ از او يبوست كسب كردى 18 ؟ گفت : از آن سبب كه عناصر هوا و آب لطيفاند ، از غايت لطافت طاقت تصرف من داشتند 19 كه از ايشان چيزى كسب كنم . كثافت خاك را تحمل آن بود كه به كسب من آن قيام نمايد از آن سبب يبوست از او كسب كردم .
11 - از آنجا نيز بر گذشت ، چون به فلك قمر رسيد ، فلك خوش شفافى ديد 20 ، اما جرم ماه را كه نور آفتاب را قبول مىكند از همه شفافتر يافت .
دل آنجا رفت و از او پرسيد كه : حال تو چيست ؟ گفت : من بيش از اين نمىدانم كه 21 من كرهاى هستم كه نور آفتاب را قبول مىكنم و به ساحات زمين مىرسانم . دل گفت : از چه سبب گاهى هلالى ، و گاهى بدرى ، و گاهى منكثف 22 ؟ گفت : از آنكه كرهء خاك ميان من و آفتاب حايل مىشود ، و به قدر آنكه او مرا حجاب مىكند از نور آفتاب بىبهره مىشوم . اگرچه اهل رياضت مىگويند كه سبب بدرى و هلالى آن است كه جرم ماه صيقل كثيف است ، و در وقت بدرى طرف صيقلش 23 به جانب ماست ، و در وقت اجتماع ، طرف كثيف به جانب ماست 24 . فاما مىبايد دانست كه كثافت [ خاصيت خاك است .
در حالت رتق آن كثافت ] 25 در وى بقدرت حق - سبحانه و تعالى - منتبع شده ،
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص١٣٠