تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
[ 93 / 10 ] فالزمت نفسى ان اكتب بالفارسية قصة سير الذى اتفق لى فى يوم الخميس الواقع فى التاسع عشر من الاربعين الذى وفقنا الله للجلوس فى الخلوة فى جمادى الآخره سنة احدى و سبعمائة ليكون سر بال بالك عند غلبة الحال عليك و سميتها « سر بال البال لذوى الحال 3 » . اللهم اجعلنا من اصحاب الاحوال السنة السنية الرضية العلية الصفية المنسوبة الى الصوفية ، و لا تجعلنا من ارباب الاقوال الدنية الدنيوية الغير المرضية ، و ثبتنا على الدين القويم و قويا على اشتغال 4 سنة نبيك محمد عليه السلام و التسليم و ثبتنا على هذا الصراط المستقيم و لا تكلنا الى احد من المخلوقين طرفة عين و لا اقل من ذلك يا رحيم يا كريم . * * * 4 - بدان اى عزيز 5 كه در روز پنجشنبه نوزدهم خلوت دل اين بيچاره در سير بود . چاشتگاهى 6 به راهى رسيد فسيح ، سلاك بسيار در آنجا قدم زده ، اگر چه امروز خالى بود ، خواست كه قدم در نهد ، رفتم كه بر سنت قديم خود او را منع كنم ، ممتنع نشد و گفت : نه با تو شرط كرده‌ام 7 كه در اين خلوت مرا تشويش ندهى و بگذارى تا من بر حقيقت مقاصد قصادى كه روى به راه داشته‌اند مطلع شوم . چون با او قول كرده بودم 8 بر ثبات قدمش بر جادهء شريعت وقوف داشتم مانع نشدم ؛ قدم در نهاد . 5 - اول به عنصر خاك رسيد ، كثافتى عظيم و رطوبتى تمام دريافت پرسيد كه ذات تو چيست ؟ گفت : بيش از اين نمىدانم كه مرا طبيعتى يا بس بود 9 ، از هيبت حركت افلاك منفعل شدم ، و از آب برودت كسب كردم ، و ربعى 10 از من محل متولدات شد و دايما در انفعال مانده . دل گفت : چه سر است كه آب را بر روى تو مىبينم و در تو هيچ نم نيست ؟ گفت : اين آب در مركز خود است ، و من در مركز خودم ؛ او را در من راه نباشد . دل گفت : من شنوده‌ام كه حقيقت آب سيلان است . مىبايست كه او را هم در تو نفوذى بودى . گفت كه سيلان صفت ذاتى او نيست . آب را چون از هوا از راه انفعال جذب كرد به ربع مسكون برد ، آن آب در سيلان آمد تا