و غيره ، بذل مال خود كند از راه كرم طبع ، بلكه خود را رهين منت قبولكننده داند تا مقبول حضرت ربوبيت گردد و به اخلاق حق متحلى شود و به صفات حق اتصافش حاصل آيد ان شاء الله تعالى 154 .
321 - اما آداب منتهيان آن است كه پيوسته بايد كه اين آيت ، ورد خود سازد كه حق تعالى با مصطفى - عليه السلام - كه مهتر و بر گزيدهتر همهء خلقان بود ، فرمود :
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
. [ 3 / 159 ]
322 - و روزى در بغداد اين بيچاره 155 با درويشى از ياران خود به سبب ترك ادبى از آداب طريقت ، خشونتى كرده بود ، اتفاق افتاد كه با خدمت شيخ خود بىاختيار بر تربت معروف - قدس الله روحه - گذر كرد 156 ، شيخ در پيش ايستاده بود و به دعا مشغول شده ، و اين بيچاره را مراقبه افتاد از روح معروف - قدس الله سره - اشارت رسيد كه گفت : كن على الاصحاب رءوفا رحيما و لا تكن فظا غليظا لانك معروف فى الارض و السماء . چون به مسجد جمعه حاضر شدم نيت كردم تا خطيب در ركعت اول چه خواهد خواند 157 ، تا از آنجا سر اين اشارت روشنتر شود . بعد از فاتحه همين آيت برخواند كه
وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ ،
الى آخره . [ 3 / 159 ] چون از نماز فارغ شديم ، از خطيب پرسيدم كه اين آيت را مرتب كرده بودى كه در نماز خواندى 158 يا بر فور در خاطرت آمد ؟ فرمود كه هرگز خاطرم با اين نيفتاده ، امروز بعد از قرائت فاتحه اين آيت بر زبان من جارى شد . و اين خطيب ، حافظ قرآن بود .
323 - و نيز در خلوت اول كه اين بيچاره نشسته بود ، مىشنود كه تأدب بأدب رسول الله مع الله و تخلق بخلق الله مع خلق الله .
324 - و شيخ ابو سعيد ابو الخير - قدس الله سره - در آخر عمر ياران را جمع كرد و گفت : كيست كه از من قبول كند كه بدين دو بيت عمل كند تا من مقام خود به دو تفويض كنم ؟ ياران گفتند : اى شيخ آن دو بيت كدام