است ؟ گفت كه اين است :
عاشقى خواهى كه تا پايان برى * بس كه بپسنديد بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب * زهر بايد خورد و انگاريد قند
- همهء ياران گفتند كه ما از عهدهء اين دو بيت بيرون نتوانيم آمد ، ابو طاهر كه فرزند محبوب او بود برخاست و گفت : يا بابا ! اگر به من روانه كنى ، من قبول گردم ؟ شيخ او را بنواخت و او را در ميان اصحاب قائم مقام خود كرد .
325 - مقصود از اين اطناب آن است كه ياران را عزيز دارى و ايشان را امانت حق دانى ، و در امانت خيانت روا ندارى ، و با هر كس به قدر استعدادى كه حق تعالى او را ارزانى داشته است زندگانى كنى و از مداهنت دور باشى و جهت رياى خلق صحبت ندارى ، و از انكار و اقرار مردم نينديشى ، و به رد و قبول ايشان التفات ننمايى ، و در رعايت جانب درويشى مستعد - به سبب آنكه خلق در پوستين تو نيفتند - اهمال نكنى ، و اگر يارى گناهى كرد ، چون عذر خواهد و توبه كند قبول كنى و با او بر سر رضا آيى ، و در روى اصحاب متبسم باشى ، و وقار و هيبت فرونگذارى و خاص جهت حق به تربيت ايشان مشغول باشى ، و هركه را از بهر حق قبول كرده باشى به سخن خلق رد نكنى ، و به سبب خرده كه از وى در وجود آيد با او به دل متغير نشوى 83 - .
326 - اين بيچاره در صحبت به اصحاب ، مذهب ابو دردا دارد - رضى الله عنه - . ميان ابو دردا و ابو ذر - رضى الله عنهما - در باب صحبت خلاف است :
ابو ذر مىگويد - رضى الله عنه : هركه را جهت خداى تعالى دوست گرفتم چون خلاف حق از وى در وجود آمد ، در معصيت افتاد همچنانكه دوستش گرفته بودم ، جهت خداى دشمنش گيرم . ابو دردا مىگويد - رضى الله عنه : من هركه را جهت خداى دوست گرفتم هرگز دشمنش نگيرم و دوستى او را از دل بيرون نكنم و به دعا مددش دهم ، تا حق تعالى او را از آن عمل بد خلاص دهد .
و مذهب ابو دردا - رضى الله عنه - به قرآن موافقتر است از آنكه حق تعالى مصطفى را - عليه السلام - مىفرمايد كه بگوى جماعتى را كه خلاف فرمان مىكنند كه
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ
. [ 26 / 216 ] و امير المؤمنين على و سلمان