تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
همچون او وكيلى نخواهد ؟ آخر در عالم شهادت اگر شخصى به كفايت معروف است ، هر سال چندين مال از خاصهء خود به دو مىدهى تا وكالت تو قبول كند و منتها مىدارى كه چنين مردى كافى به كار من قيام نمود . آخر همچون او خداوندگارى پروردگارى وكالت تو قبول مىكند تو به دو باز نمىگذارى و مىخواهى كه به راى عليل خود بر وى اعتراض كنى . زهى ندامت ، زهى خجالت ، زهى غرامت كه بر تو واجب شود . 305 - به نزديك اين بيچاره آن است كه اگر بنده‌اى در طاعت از مرتبهء ملايكهء مقرب بر گذرد و در توكل و تفويض و رضا به كمال نرسيده باشد ، در عين بهشت اگر بر حقيقت اين جزايش اطلاعش دهد ، خود را در قعر دوزخ بيند كه دوزخ كافران به نسبت آن بهشت عدن باشد . زنهار نصيحت قبول كن و كار دنيا و دين خود را به حق بازگذار ، و هرچه به تو رساند خوش نوش كن ، و از سر رضا مىگوى : هرچه از تو آيد خوش بود ، خواهى شفا ، خواهى الم ؛ تا به مقامى برسى كه بلا را عين عطا بينى ، و در همهء احوال ، خود را مستغرق انعام حق يا بى ، و زبان شكر گنگ بينى ، و غير از اين نتوانى گفت : اللهم لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك 77 - . بيت
كى توانى شكر گفتن نعمت حق را از آنك * شكر گفتن هم يكى از جملهء انعامهاست
- اگر قبض فرستد [ به ] خوشى قبول كنى ، اگر بسط بخشد از دل و جانش تلقى كن ؛ چه محقق شده است [ كه ] اگر هر سالك را مدتى در قبضهء قبض تربيت ندهند ، بر بساط بسطش ننشانند ، و اگر در مقام بسط به شرط ادب قيام ننمايد ، از آنجاش بيرون اندازند و دست رد بر روى مراد او زنند - شعر
هركه او را ادب مجلس شاهان نبود * گرد اين در مگذاريد كه سلطان اينجاست 145
- و به مقام رضوان 146 نتوان رسيد الا على سبيل التدرج ، و كسب آداب نتوان كرد الا عن بشر مؤدب مثلكم .