تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
297 - و چون بدين مقام رسيد كه مميز شد 139 ، هم به تربيت شيخ محتاج باشد ، تا او را شناساى آن گرداند كه فرق ميان الهام و كلام و وحى تواند كرد و بر سر اين آيت كه :
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ
[ 42 / 51 ] اطلاعش دهد تا از آفت خود بينى و از رأى خلق و مساوات طلبيدن با درجهء نبوت خلاص يابد و از صفات حميدهء حيوانى و انسانى و ملكيش در گذراند و به اخلاق شريفهء رحمانيش رساند . 298 - بعد از آن چون ذات او به صفات كريمه متصف شد وهبا ، و به اخلاق حميدهء حق متخلق شد كسبا ، و از حضرت صمديت به دل شيخ اشارت آمد كه او را اجازت فرما 140 ، تا از راه خلافت به دعوت خلق مشغول شود ، هم به تربيت شيخ محتاج باشد و به همت شيخ مفتقر ، و دم استغنا زدن از شيخ موجب طرد و خذلان ؛ و بيم 141 آن باشد كه به قهقرى رجوع كند و سخرهء شيطان و عبره سالكان گردد و نعوذ بالله من الحور بعد الكور . 299 - مقصود آن است تا مريد را محقق شود كه بىشيخ به كمال رسيدن ، ممكن نيست و تا رابطهء ارادت به ولايت محكم نشود از شيخ فايده گرفتن متعذر . و اين معنى ميسر نشود تا اول توحيد مطلب حاصل نشود . 300 - و توحيد مطلب آن است كه بر مريد روشن شود كه اگر همهء عالم پر از مشايخ آيد ، مطلوب كلى او جز از اين شيخ معين 142 به دو نخواهد رسيدن . و در خدمت او جزئيهاى ادب را رعايت كند و در غيب و شهادت وصول به مقامات عاليه جهت شيخ طلبد و از حق سبحانه و تعالى پيوسته مىخواهد كه دريچهء دل شيخ بر وى گشاده دارد 143 . و تا از دل شيخ اجازت نيابد ، هيچ واقعه تقرير نكند . و چون در شيخ فيضى بيند ، سخن كوتاه كند و آواز در خدمت شيخ بلند نكند و به هر خدمتى كه شيخ فرمايد از دل و جان بىملامت و سآمت مشغول شود و همچون مرده خود را تسليم شيخ كند تا هر تصرفى كه شيخ خواهد در وى تواند كرد و هيچ چيزى قطعا از شيخ پنهان ندارد .