هيچ چيزى جز خداى را ، تو گواه من باش 134 .
294 - و بر مبتدى واجب است كه در وقت گفتن ذكر لا إله الا الله اين معنى انديشد كه نمىخواهم هيچ چيزى ، جز خداى را ؛ از آنكه او چون مسلمان است ، روى از بتان ظاهر گردانيده است و الهيت در الله نيت كرده و روى ظاهر به قبلهء توحيد آورده ؛ اما هواهاى او 135 در باطن دعوى الهيت ترك نكردهاند . چنان كه حق تعالى مىفرمايد :
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ
.
[ 25 / 43 ] پيوسته هواها او را به هواپرستى مشغول مىدارند و از خداپرستيش 136 بازمىدارند . پس بر وى واجب است كه به دفع بتان هوا مشغول گردد .
295 - و در اين مقام معنى لا إله الا الله جز اينكه گويد : نمىخواهم هيچ چيزى جز خداى را عز اسمه ؛ سالك را فايده ندهد . چون باطن او از هواها خالى شد و سلطان الله در تختگاه دل متمكن گشت ، بعد از اين بر صفات عبره مىكند 137 و مىگويد : لا خالق الا الله لا رازق ، الا الله 138 ، تا بر تمامت صفات گذر كرد ، آخر بدان رسد كه گويد : لا فاعل الا الله . بعد از آن چون از صفات درگذرد ، به نفى ذات خود مشغول شود . چون نفى ذات خود كرد ، حق تعالى او را ذاتى باقى كرامت فرمايد و از صفات خود صفاتش بخشد .
چنان كه مىفرمايد : كنت له سمعا و بصرا و يدا 76 - الى آخره - الحديث - و به حيات باقيش زنده دارد چنان كه مىفرمايد :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
. [ 6 / 122 ]
296 - مقصود آن است كه مىبايد كه در همهء احوال ياد شيخ كند تا با عالم غيب آشنايى حاصل آيد و اولا از دل شيخ در غيب استفاده تواند كردن ، و بعد از آن از ارواح انبيا و اوليا و ملايكه . و چون اقتباس فوائد بر وى آسان شود و از علوم لدنى حظى وافر يابد . و در اين مقام هم به تربيت شيخ محتاج باشد تا شيخ از حديث نفس و القاى شيطان نگاهش دارد و ميان مكالمهء قلبى و سرى و روحى و ملكى تمييز كند تا اين مكالمات را به الهام ممزوج نگرداند .