علم 123 لا إله الا الله است چون علم لا إله الا الله مرد را حاصل آمد همهء علوم بر وى كشف شد . و از اينجا بود كه حق تعالى مصطفى را - عليه السلام - به علم لا إله الا الله فرمود حيث قال :
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
[ 47 / 19 ] و به علم بر وى منت نهاد آنجا كه فرمود :
وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً
[ 4 / 113 ]
287 - مقصود آن است كه يقين بداند كه علم لا إله الا الله كه زبدهء علوم است جز بر لوح دل نقش نشود و حصول آن علم منوط است به صفاى دل . و صفاى دل جز در مداومت بر ذكر حق ، به شرط نفى و اثبات در خلوت ميسر نشود .
288 - و صفت شيطان اغوى و اضلال است و حظ او از بنىآدم آنكه :
او را به شر مطلق فرمايد ، اگر از آن عاجز آيد از خيرش باز دارد . و اگر آن نيز دستش ندهد از چيزى بزرگتر به چيزى كه دون آن باشد دعوتش كند .
اگر از اين نيز عاجز آيد ، حاليا از چيزى نقد كه به خاطر او آمده باشد به سبب امنيت چيزى عظيم كه در نسيه وعده كند ، بازش دارد . بر مثال آنكه اگر او را در خاطر آيد كه پلى از چوب بسازد و چوب ترتيب كرده است ، شيطان القا كند كه چون پل خواهى ساختن ، و خرجى خواهى كردن ، و زحمتى خواهى كشيدن ، اولى آن باشد كه از آجر سازى ، تا پاينده بود و سالهاى دراز اين خير از تو بازماند و نام نيك تو بر روى روزگار باقى ماند . مقصود شيطان آن بود كه حالى ترا از اين خير نقد باز دارد تا در تأخير افتد كه ان فى التأخير آفات 74 - .
289 - اما خاطر نفس مقصى 75 - باشد به استراحت و طلب هوا . اگر آن خاطر را صد بار نفى كند بعينه همان خاطر بازآيد تا وقتى كه حظ خود حاصل كند ، و ليكن اگر مرد صادق افتاده باشد ، با خود شرط كند در وقت مكرر شدن آن خاطر ، كه مدت يك سال يا ده سال يا در همهء عمر آن چيز به نفس ندهد .
و چون نفس صدق عزيمت او را دانسته باشد از آن به كلى نوميد شود و آن خاطر منفى گردد . و چون بدين ثابت قدم باشد 124 ، نفس از وى بترسد و به القاى خواطر او را زحمت ندهد .