290 - اما خاطر شيطانى به زودى نفى شود و كيد او عظيم ضعيف باشد ، اما متنوع باشد . چون از يكى عاجز آيد خاطرى ديگر انشا كند و مقصود او جز اغوى نباشد .
291 - اما خاطر نفس يك نوع باشد و مطلوب او جز حصول حظ خود نباشد و نفى خواطر او عظيم مشكل باشد ، اما بر صادقان مخلص آسان شود و نفس و شيطان هر دو عاجز او شوند و كمر خدمت او بر ميان بندند ، و ليكن از ايشان ايمن نتوان بودن ، اگر چه از سر ضرورت خدمت شايسته كنند ، اما اگر فرصت يابند چنانش زخم زنند كه درمان 125 آن به سالها دست ندهد .
292 - مرد آن است كه پيوسته ايشان را خدمت فرمايد و هرگز بر ايشان اعتماد نكند و در قيد شرعشان محكم مىدارد تا از كمين شيطان و نفس به سلامت به مأمن عالم جان رسد . و تا در دنياست و حظى از راه حواس ، از عالم شهادت به دو مىرسد به هيچ وجهى از ايشان ايمن نتوان بودن و به فريب ايشان مغرور نتوان شدن 126 ، كه گويند : تو و اصل شدى ، و آنچه مقصود بود ترا حاصل شد . من بعد شيطان و نفس را در تو تصرف نماند ، از آنكه اين خاطر بيشتر از نفس و شيطان باشد . و اگر از حق باشد يا از مكر و استدراج باشد يا از راه امتحان ؛ بر سالك واجب باشد كه التجا به حضرت صمديت كند و در اين وقت از روح مصطفى - عليه السلام - استمداد همت كند و در عروهء وثقاى 127 ارادت شيخ دست زند ، تا ايزدش خلاص دهد و از اين مزلة الاقدام كه صد هزار صديق را بيش ، به دوزخ بردند 128 و به آتش لاابالى ، خرمن طاعتش را سوختند ، به لطف خودش در گذراند و از نياز فقر ، اندرونش پر گرداند كه مثمر استغناست در هر دو جهان ، ان شاء الله تعالى .
293 - شرط هفتم 129 دوام دل با شيخ داشتن است از سر ارادت تمام ، و روحانيت شيخ را حاضر دانستن در همه احوال 130 ، و از راه باطن از وى استمداد همت كردن 131 ، و در وقت ظهور شياطين و صفات هايلهء نفس اماره ، در ظل ولايت او گريختن است . و در اول هر ذكرى ياد شيخ بر خود واجب دانستن 132 ، بدان معنى كه اى شيخ ! در اين دعوى 133 كه من مىكنم كه نمىخواهم
مصنفات فارسى ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٩٩