بر همه اهل اين زمين بمراد * گردش دور آسمان بينى
آنچه بينى دلت همان خواهد * و آنچه خواهد دلت همان بينى
بىسراپا گداى آنجا را * سر ز ملك جهان گران بينى
هم در آن پابرهنه قومى را * پاى بر فرق فرقدان بينى
هم در آن سربرهنه جمعى را * بر سر از عرش سايبان بينى
گاه وجد و سماع هريك را * بر دو كون آستينفشان بينى
دل هر ذره را كه بشكافى * آفتابيش در ميان بينى
هرچه دارى اگر به عشق دهى * كافرم گر جوى زيان بينى
جانگدازى اگر به آتش عشق * عشق را كيمياى جان بينى
از مضيق جهات درگذرى * وسعت ملك لامكان بينى
آنچه نشنيده گوشت آن شنوى * و آنچه ناديده چشمت آن بينى
تا به جائى رساندت كه يكى * از جهان و جهانيان بينى
با يكى عشق ورزى از دل و جان * كه به عين اليقين عيان بينى
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الا هو
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند هاتف اصفهانى 360
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند هاتف اصفهانى ٣٦٠