هاتف ارباب معرفت كه گهى * مست خوانندشان و گه هشيار
از مى و جام و مطرب و ساقى * وز مغ و دير و شاهد و زنار
قصد ايشان نهفته اسراريست * كه به ايما كنند گه اظهار
پى برى گر به رازشان دانى * كه همينست سرّ آن اسرار
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الا هو
بند ششم
چشم بگشا كه جلوه دلدار * متجلى است از دروديوار نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ آمده است * عاشقان را بدست اوست مهار بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ مىبينم * آنچه مىبينمش ز نقش و نگار
تو ز كوتاهبينى اى احمق * مىسرائى به لحن موسيقار
ز اندرون و برون نشيب و فراز * وز پسوپيش و از يمين و يسار
شاهد لا إله الا هو * پيش تو پرده گيرد از رخسار
كاروان نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي * به سراى تو چون گشايد بار فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ آيدت به نظر * وَ هُوَ مَعَكُمْ نمايدت ديدار