بادب پيش رفتم و گفتم * كاى تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردمند و حاجتمند * درد من بنگر و به درمان كوش
پير خندان به طنز با من گفت * كاى تو را پير عقل حلقه به گوش
تو كجا ما كجا اى از شرمت * دختر رز به شيشه برقعپوش
گفتمش سوخت جانم آبى ده * آتش من فرونشان از جوش
دوش مىسوختم از اين آتش * آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان كه هين پياله بگير * ستدم گفت هان زياده منوش
جرعهء دركشيدم و گشتم * فارغ از رنج عقل و محنت هوش
چون به هوش آمدم يكى ديدم * ما بقى سربهسر خطوط و نقوش
ناگهان از صوامع ملكوت * اين حديثم سروش گفت به گوش
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الا هو
بند چهارم
چشم دل باز كن كه جان بينى * آنچه ناديدنيست آن بينى
گر باقليم عشق روى آرى * همه آفاق گلستان بينى