دوش از شور عشق و جذبه شوق * هر طرف مىشتافتم حيران
آخر كار شوق ديدارم * سوى دير مغان كشيد عنان
چشم بد دور خلوتى ديدم * روشن از نور حق نه از نيران
هر طرف ديدم آتشى كان شب * ديد در طور موسى عمران
پيرى آنجا به آتشافروزى * بادب گرد پير مغبچگان
همه سيمين عذار و گلرخسار * همه شيرينزبان و تنگدهان
عود و چنگ و دف و نى و بربط * شمع و نقل و گل و مى و ريحان
ساقى ماه روى مشكينموى * مطرب بذلهگوى خوشالحان
مغ و مغزاده مؤبد و دستور * خدمتش را تمام بسته ميان
من شرمنده از مسلمانى * شدم آنجا به گوشهء پنهان
پير پرسيد كيست اين گفتند * عاشق بىقرار سرگردان
گفت جامى دهيدش از مى ناب * گرچه ناخوانده باشد اين مهمان
ساقى آتشپرست و آتشدست * ريخت در ساغر آتش سوزان
چون كشيدم نه عقل ماند و نه هوش * سوخت هم كفر از آن و هم ايمان
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند هاتف اصفهانى 356
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند هاتف اصفهانى ٣٥٦