كه جهان صورتست و معنى دوست * ور بمعنى نظر كنى همه اوست
باز بلبل به بوستان آمد * بوى انفاس دوستان آمد
شاهد لالهروى گلرخ من * به تفرج به گلستان آمد
سرو آزاد با بشاشت شاد * بچمن بين كه چون چمان آمد
چون خروس سحر فغان برداشت * بلبل مست در فغان آمد
شمع مىگفت رازى از غم دل * آتشش بر سر زبان آمد
با تو هيچش بدست نيست و ليك * فكرت چيست در ميان آمد
مردم ديده چون لب تو بديد * در دمش آب در دهان آمد
روح را از درون پرده دل * اين ترنم به گوش جان آمد
كه جهان صورتست و معنى دوست * ور بمعنى نظر كنى همه اوست
چون ز مرغ چمن فغان برخاست * نعره از جان عاشقان برخاست
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة ترجيح بند خواجوى كرمانى 353
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صترجيح بند خواجوى كرمانى ٣٥٣